نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
علت ، دیگر مقصودمان بیماری نیست ، مقصودمان یک مفهوم عام است . این مال اهل علم و علماء و فلاسفه . در دریافتهای انبیاء هم یک چنین چیزی است یعنی آنچه آنها دریافت میکنند یک نوع معانیای است که قبلا در میان مردم وجود نداشته که لفظ داشته باشد . لفظ جدید وضع کردن هم که این درد را دوا نمیکند چون لفظ جدید را میان دو نفر باید وضع کرد که هر دوبا معنی آشنا باشند . ناچار از همان الفاظ متداول ، نزدیکترین الفاظ را برای این معنی انتخاب میکنند . ما اگر بخواهیم به آن معنی نزدیک شویم - ما هم که به آن معنی مستقیما آشنایی نداریم - باید ببینیم از مجموع مواردی که به کار بردهاند چه درک میکنیم و چه میفهمیم . در لغت ، معنی " وحی " هر القاء محرمانه و مخفیانه و پنهان را میگویند ، القاء مرموز ، مثل اینکه اگر یک نفر به یک نفر دیگر به صورت نجوا و مخفی که کسی نفهمد ، مطلبی را القاء کند ، این را در عرف مثلا میگفتهاند وحی . پس ، از معنی لغوی ، آن مقداری که در اینجا منظور هست همین جنبه مخفی بودن و مرموز بودنش است نسبت به افهام سایر مردم .
موارد استعمال وحی در قرآن
نظر اقبال درباره وحی
حالا موارد استعمال ( از همینها انسان خیلی چیزها میتواند کشف کند ) : قرآن وحی را اختصاص نداده به آنچه که به انبیاء به اصطلاح گفته میشود که ما اصطلاحا " نبوت " میگوییم ، وحی را تعمیم داده به یک معنا در همه اشیاء . اقبال لاهوری در کتاب احیاء فکر دینی در اسلام عبارت خوبی دارد ( آقای آرام ترجمه کردهاند و کتاب خوب و عمیقی است ) . اقبال مرد متفکری بوده یعنی از خودش ابتکار داشته . ابتکارهایش مورد توجه است گو اینکه اطلاعاتش مخصوصا در مسائل اسلامی خیلی وسیع نبوده ، ولی انصافا باید تصدیق کرد که مرد صاحب فکری بوده است . اقبال خودش در عین حال یک مشرب عرفانی دارد ، به مسائل عرفانی و سیر و سلوک عرفانی و مکاشفات عرفانی سخت معتقد است ، آن عرفان را " خود آگاهی باطنی " مینامد . حالا عبارتهایش را میخوانم . اگر چه قسمتهایی از آن مربوط به بحث ما نیست ولی همه آن را میخوانم : " پیغمبری را میتوان همچون نوعی از خود آگاهی باطنی تعریف کرد که در آن تجربه اتحادی ( چون حالت عرفانی یک حالت تجربه شخصی است اسمش را گذاشته