نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
میرود در عالم عقل شکل دیگری پیدا میکند ، و بعد ممکن است در ماوراء عقل شکل دیگری داشته باشد . اشیائی را که انسان ادراک میکند ، از طبیعت میآید به حس ، از حس میرود به خیال ، از خیال میرود به عقل ، از عقل میرود به ماوراء عقل . یک وقت هست که از آن طرف میآید پایین . همان موجود ماوراء طبیعت و مادهای که حس باطن انسان در آنجا درک کرده ، وقتی که تنزل کند بیاید به مرتبه حس ، برای او به صورت یک فرشته مجسم میشود و او را میبیند . پس نزولی که فرشته میکند نزول است اما نه نزول در طبیعت که از کره مثلا بالا بیاید در عالم [ طبیعت ] ، حرکت هم هست ، واقعا سیر هم هست ، اما سیری است که از مراتب باطن خود او آمده است ، از باطن خود او آمده تا متمثل شده و به صورت یک امر محسوس در بیرون در آمده است . پس نزول هست ولی نه نزول جسمانی و مادی ، نزول معنوی و باطنی . این همین حرفی است که از قدیم حکمای الهی گفتهاند و عدهای گفتهاند این انکار نبوت است ، انکار وحی است ، چنین است ، چنان است . من هم فعلا نظری را ذکر میکنم . اساس این نظر - همین طور که عرض کردم - این دو نکته است : یکی این که در انسان یک شعوری ماوراء طبیعتی قائل است ، و پایه سوم آن این طرز فکر فلسفی روانشناسی است راجع به روح عقل و حس تشخیص میدهند که در بعضی از افراد خیلی قوی است که آنها پیغمبران هستند و مادون پیغمبران . پایه دیگر این نظریه این است که [ به ] جهان ماوراء طبیعتی قائل است ، و پایه سوم آن این طرز فکر فلسفی روانشناسی راجع به روح و نفس انسان که اشیاء از مرتبه طبیعت ترقی میکنند . " ترقی میکنند " یعنی هر مرتبهای یک شکلی دارد تا میرسد به بالا . از بالا وقتی که بیاید به طرف حس باز همینطور شکلها را طی میکند ، [ همین ] رنگها را پیدا میکند ، یعنی در هر ظرفی که قرار میگیرد یک شکل خاصی دارد ، همانی که جبرئیل است ، روح القدس است ، روح الامین است ، در آن جهان که هست یک شکل خاصی دارد ، وضع خاصی دارد ، همو وقتی به این جهان بیاید به صورت یک بشر متمثل میشود ، و لهذا پیغمبر فرمود که من وقتی جبرئیل را به صورت واقعی اش میدیدم هر جا نگاه میکردم او را میدیدم یعنی آن وقت دیگر برای من به صورت یک موجود مجسمی که فقط در مقابل من هست و در جای دیگر برای من به صورت یک موجود مجسمی که فقط در مقابل من هست و در جای دیگر نیست نبود ، وقتی او را به صورت واقعیاش میدیدم هرجا را که نگاه میکردم او را میدیدم . پس معلوم میشود او هم صورت واقعی و صورت متمثل شده اینچنینی دارد . این سه نظریه که باز به طور اجمال در باب وحی ذکر کردیم .