نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
حضور من خواب کردند ، بعد از من پرسیدند که از او چه جوابی میخواهی ؟ من گفتم که اورا بفرستید تهران . بچه جواب داد که الان تهران هستم ، مثلا میدان توپخانه . گفتیم اینجا را شرح بده . بچهای که هرگز به ایران نیامده بود تمام آن را شرح داد ، آنجا اینجور است ، یک خیابان این طرف است یک خیابان آن طرف ، ساختمان اینجور ، مجسمه اینجور و خصوصیات دیگر . ( گفت تا اینجا برای ما خیلی عجیب نبود . یعنی میتوانستیم یک توجیهی بکنیم ، و میگفت بعد وقتی من برای بعضی از ماتریالیستها گفتم همینطور توجیه میکردند ، البته توجیه به معنی احتمال نه توجیه علمی ، که شاید آن عامل ، فکر تو را میخوانده چون تو که میدانی تهران چگونه است ، او فکر تو را جذب میکرد بعد پس میداد به این بچه ، پس این بچه وضع تهران را میتوانست بفهمد از طریق تو ) . گفت بعد کجا ؟ گفتم بفرستیدش میدان ژاله رفت میدان ژاله . گفتیم آنجا را توصیف کن . همین جور توصیف کرد که واقعا میدان ژاله بود . گفت دیگر کجا ؟ گفتیم بفرست چهار صد دستگاه . رفت چهار صد دستگاه . باز همین جور تصریح کرد که چهار صد دستگاه بود . تا فرستادیم خانه خودمان . خانه را همان طور تشریح کرد که بود . رفت داخل خانه . گفتیم حالا چی میبینی ؟ گفت پله را اینجور رفتیم بالا و این طرف یک اتاق است و آن طرف یک اتاق ، و اتاقی را نشان داد که آنجا یک خانمی است که الان خوابیده ( ساعت در حدود سه بعد از ظهر بوده ) . نشانیهایی داد که همان نشانیهای خانم دکتر معین بوده ( میگفت باز تا اینجا هم کمی قضایا قابل توجیه بود ) . فرستادمش داخل کتابخانه خودم ، گفتم آن اتاق روبرو که میگوید ، بگویید برود در آن اتاق بگوید آنجا چیست . آنجا که رفت بر خلاف آنچه من فکر میکردم گفت آنجا اتاقی است خالی ، هیچ چیز در آن اتاق نیست ، فقط دو تا تابلو دیده میشود که آنها را هم به پشت گذاشتهاند . من تعجب کردم ، کتابخانه من که اینجور نیست ! آمدم منزل بلافاصله آن را برای خانمم نوشتم که در فلان روز ، فلان ساعت وضع خودت را بگو و مخصوصا وضع کتابخانه من را تشریح کن . جواب نامه به فاصله کمتر از یک هفته آمد ، معلوم شد که در آن روز اینها میخواستهاند اتاقها را پاکیزه یا رنگ کنند و بدون اینکه قبلا از من اجازه گرفته باشند تمام کتابها را از کتابخانه من بیرون برده نبودند و آن دو تابلو ، دو تابلوی عکس بوده و اتفاقا فقط همان دو تابلو داخل اتاق بوده است . دیگر این جهت راحتی من هم نمیدانستم که بگویم شخص عامل این را از فکر من گرفته است و دارد به این بچه انتقال میدهد ، که وقتی