نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
میبیند ، اعم از آن رؤیاهایی که از نظر علم امروز قابل توجیه باشد و یا رؤیاهایی که برای او قابل توجیه نباشد . از اینجا برای دانشمندان یک فکر پیدا شد که شاید یک رابطهای است میان عدم توجه به بیرون و توجه به درون و پیدایش این امور ، زیرا مثلا دیدند در حال ترس وقتی انسان متوجه درونش میشود یک صدایی میشنود ، در حال خواب که حواسش تعطیل میشود حس میکند یک دنیای دیگری به رویش باز میشود . از اینجا افکار ریاضت و امثال آن پیدا شد که [ بشر ] با اراده خودش و با دست و قدرت خودش نه تحت تأثیر یک عالم غیر اختیاری مثل خواب یا ترس ، خودش خودش را متوجه درون کند ببیند از دنیای درون چه کشف میکند ، که از اینجا پایه ریاضتها برای بشر گذاشته میشود . بعد ایشان مینویسد که این مطلب هم جای انکار نیست که همین طوری که این حالات موقتا برای بشر پیدا شده ، بعدها برای افراد بشری که رفتهاند در این دنیاهای زهد و ریاضت و به اصطلاح امروز درون گرایی و انصراف از بیرون و حتی جلوگیری کردن از اینکه نیروهای وجودشان صرف لذتهای بیرون و توجهات بیرون بشود و بالاخره یک ریاضتهایی بکشند ، آن چیزهایی که برای دیگران به حال موقت پیدا میشود برای اینها به طور ارادی و به طور مستمر و دائم پیدا میشود . اینکه چنین حالاتی برای افراد بشر پیدا میشود و بهطور دائم هم احیانا پیدا میشود قطع نظر از آنکه ریشه و حقیقتش چیست ، باز ایشان میگویند که قابل انکار نیست یعنی اینها دروغ نیست ، که بگوییم افرادی که در دنیای ریاضتها و زهدها وارد میشوند اساسا هیچ گونه حالات معنوی برای اینها پیدا نمیشود . مسلم پیدا میشود ، حالا میخواهد از همان درون خودش سرچشمه بگیرد ، میخواهد از بیرون سرچشمه بگیرد ، میخواهد منشأش جن و شیاطین باشد ، میخواهد الهامات ربانی باشد ، ملائکه باشد ، هر چه میخواهید بگویید ولی بشر در دنیای درون خودش در اثر اعمال زهد و ریاضت و این جور چیزها این گونه حالات را احساس میکند . خود آقای طباطبایی که مدتها در این امور بوده و کار میکرده خیلی جریانهای عجیبی دارد و خودش گاهی نقل میکند ( البته کم نقل میکند ) و گاهی جریانهای عجیبی نقل میکند که برای خود ایشان هم عجیب است . از جمله میگفت : من یک وقتی در یک حالت بعد از نماز بودم ، یک وقت دیدم درب منزل را میزنند . وقتی رفتم درب را باز کردم یک وقت دیدم یک آدم میبینم ولی به صورت یک شبح که مثل اینکه