نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
میکرده حیات یعنی نفس کشیدن ، یعنی دم و " من " - یعنی این موجود زنده - همین نفس است که میآید و از ششها بیرون میرود . و گاهی این نفس را ، آن من را خیال میکرده همین خون است که در بدنش جریان دارد و لهذا به خون در زبان عربی نفس میگویند . نمیگویند حیوانهایی که دارای نفس سائله هستند ؟ این ارتباط نزدیک این دو لغت حکایت میکند که بشر معتقد بوده آنچه که نفس است و " خود " میگوید با آنچه که خون است یک چیز است . و گاهی چیز دیگر [ میگفته ] و گاهی چیز دیگر . افرادی هم گفتند نه ، آن " من " که من درک میکنم نه این دم است و نه خون است و نه مجموع پیکر بدن است و نه آن ذراتی است که یک عده میگفتند " من آن ذراتی هستم که همراه نطفه پدر منتقل شدهایم به رحم مادر ، وقتی که میگویم من ، این من ، شخصیت من همان ذرات است و من یعنی همان ذرات ، این ذرات است که دارد میگوید من " . بعد هم عدهای گفتند نه ، شخصیت من یک شخصیت مستقلی است غیر از این پیکر ، غیر از این ذرات نطفه و غیر از خون و غیر از همه اینها . حال این که " من " در واقع چه باشد در بحث ما دخالتی ندارد ولی آنچه که دخالت دارد این است که بشر " من " را درک میکرده است . بعد بحث دومی ذکر میکنند و آن این است که بشر در یک حالات غیر عادی یعنی در یک هیجاناتی که از خارج بر او وارد میشده ، مثلا خوف زیاد و یا فرح و شادی زیاد ، از بیرون متوجه درون میشده است . بشر طبعا توجه به عالم بیرون دارد . همیشه حوادثی برای بشر پیش میآمده است و پیش میآید که او را به اصطلاح امروز از برون گرایی متوجه درونگرایی میکند ، مثل اینکه این نیرو که متوجه بیرون است متوجه درون میشود و در همین اوقات غیر عادی بوده است که یک چیزهایی را احساس میکرده که میدیده اینها در بیرون وجود ندارد . مخصوصا در ملتهای خیلی وحشیتر و به اصطلاح بیتمدنتر احیانا یک شبحی جلوی چشمش مجسم میشده یا صدایی به گوشش میآمده ، بعد هم تحقیق میکرده و میدیده که در بیرون چنین چیزی نیست . بعد این برایش منشأ فکر شده که مثلا به جن یا هاتف معتقد شود . ولی این همیشه در افراد بشر بوده است و این مبدأ شد که بشر همینکه اندکی منتقل شود به این معنا ، تصور کند یا خیال کند موجوداتی را غیر از این من مادی و غیر از این اشیاء مادی که میشناسد ، مثلا جن یا هاتف . و دیگر مسأله خواب و رؤیاست که باز احساس میکرده که در وقتی که حواس ظاهریاش تعطیل میشود ، در عالم رؤیا چیزهایی را