ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - ديدگاه بعضى روانشناسان معاصر در رده بندى نيازها
پيدا مى شود ، قوانين و روابطى كه آنها نيز دقيقا حساب شده ، و مانند روابط اجتماعى بصورت رياضى سنجيده شده است . با يك چشم برهم زدن تمام سئوالات و اشكالات مردم حل مى شود و از بين مى رود . - فقط براى اين كه ما قبلا كليهء جوابهاى لازم علمى را در قوانين و روابط پيش بينى كردهايم و حاضر داريم سپس براى مردم قصرى از بلور آماده مى شود و سپس . . . خلاصه كلام ، سپس مرغ افسانه اى هماى سعادت به پرواز در مى آيد و به بام اين كاخ بلورى مى نشيند و . . . خوب طبيعى است كه اجراى اين خيالات را نمى توان ضمانت كرد ( حالا ديگر خودم صحبت مى كنم . ) در آن صورت زندگانى ما بسيار خسته كننده مى شود - زيرا اگر چنان شد ، اگر همهء چيزها دقيقا حساب شد چه بايد بكنيم - چون به همان نسبتى كه زندگى بسيار عاقلانه اى فراهم مى شود ، ولى در اثر همين خسته كننده بودن و يكنواخت بودن آن ، چه فكرهايى كه براى مردم پيش نمى آيد . آن سنجاقهاى طلائى كه قبلا گفتم نيز به دليل همين خسته كننده بودن ، و يكنواخت بودن زندگى در سينهء كنيزكان كلئوپاتر فرو مى رفت و الا علت ديگرى نداشت ، خوب ، بهتر است كه از آنجا صحبت نكنيم ، و از همه پليدتر و نفرت انگيزتر اين است كه پس از فرو كردن سنجاقها در سينهء ديگران خوشحال و شاد هم مى شويم و كيف مى كنيم . با همهء اين احوال بشر احمق است ، بىنهايت احمق است و يا اگر احمق هم نباشد خيلى حق ناشناس و بىسپاس است ، به طورى كه اگر بخواهيم از او حق ناشناسترى را بجوييم بايستى با چراغ بگرديم و نيابيم .
مثلا در آن روز طلائى كه شما مى گوييد ، اگر يك نفر جنتلمن پيدا شد و بىمقدمه ، و در ميان اين همه سعادت ، و زندگى بسيار عاقلانهء عمومى ، جلوى ما سبز شد ، و دستهايش را بكمرش زد ، و قيافهء مسخره كننده اى به خودش گرفت و به ما گفت كه : « حاضرين محترم ، خوب ، حالا كه چى ، آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه اين عقل و منطق را با