ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - عبادت تكوينى و عبادت تشريعى
گشت ، زيرا وجود مستلزم تعين و تشخص واقعى است .
٨ ، ١٣ - لا تقدّره الأوهام بالحدود و الحركات و لا بالجوارح و الأدوات ، لا يقال له « متى » و لا يضرب له الأمد بحتّى الظَّاهر لا يقال « ممّ » و الباطن لا يقال « فيم » لا شبح فيتقصّى و لا محجوب فيحوى . لم يقرب من الأشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق . ( اوهام بشرى نتواند او را با حدود و حركات و با اعضاء و ابزار اندازه گيرى كند . براى او « كى » زمانى نتوان گفت و مدتى كه با « تا » مشخص گردد براى او نتوان تصور نمود . او آشكار است ، ولى نتوان گفت : ظهورش از چيست و او باطن است ولى نتوان گفت در چيست . او كالبدى جسمانى نيست كه فانى گردد و در چيزى مخفى نشده است كه چيزى او را در برگيرد و بپوشاند نزديكى او با اشياء با چسبندگى به آنها نيست و دورى او از آنها با مفارقت و جدايى نمى باشد . ) براى تفسير اين مطالب مراجعه فرماييد به مجلد دوم خطبهء يكم . ١٤ ، ٢٠ - و لا يخفى من عباده شخوص لحظة ، و لا كرور لفظة ، و لا ازدلاف ربوة ، و لا انبساط خطوة فى ليل داج ، و لا غسق ساج ، يتفيّا عليه القمر المنير ، و تعقبه الشّمس ذات النّور فى الأفول و الكرور و تقلَّب الأزمنة و الدّهور من أقبال ليل مقبل . و أدبار نهار مدبر قبل كلّ غاية و مدّة و كلّ أحصاء و عدّة . ( از بندگان او كمترين نگاه براى او پنهان نيست و تكرار هيچ لفظى براى او خفائى ندارد نه نزديك شدن به يك بلندى ( پناه گرفتن پشت بلنديها ) و نه باز نهادن گامى در شب تاريك و نه در سكون شبانگاهى كه ماه روشن در سايهء آن حركت مى كنند و آفتاب نورانى در حال غروب و طلوع پس از آن ، - در دگرگونى زمانها و روزگاران از روى آوردن شبى كه مى آيد و روزى كه بر مى گردد . پيش از هر نهايت و مدتى و پيش از هر شمارش و تعدادى . )