ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - اوّلا
اين عقيده مى توان گفت اين است كه برخى از متفكران خالقيت خداوندى را از مقولهء قانون « عليت » كه در جهان طبيعت حكمفرماست ، تلقى نموده و گمان كردهاند همان گونه كه تطابق در كميت و كيفيت و سنخيت بطور كلى از شرايط جريان قانون علت و معلول است ، در جريان خلقت كائنات هم همين شرط ما بين خدا كه علت است و مخلوقات كه معلولات او هستند نيز وجود دارد . و اين مقايسه قطعا اشتباه است ، زيرا التزام به عليت خداوندى و معلوليت مخلوقات ، مستلزم وجود سنخيت ( تماثل در هويت ، ذات يا صفات و مختصات ) است كه ميان خدا و مخلوقات امكان ناپذير است . زيرا همان گونه كه عده اى از حكماء و صاحبنظران متوجه شدهاند اعتقاد به تماثل و تشابه هويت ، ذات ، حتى صفات و مختصات وجود خداوندى با مخلوقات ، مساوى با انكار خدا است زيرا همهء هستى و ذات و صفات مخلوقات حادث و نيازمند و وابسته و محدود و در حركت و سكون است ، در صورتى كه خدا فوق همهء اين نقائص و نيازمنديها است . از طرف ديگر استدلال به ضرورت وسائط مانند قاعدهء وحدت ( الواحد لا يصدر عنه ألَّا الواحد ) ، ( از واحد حقيقى جز واحد صادر نمى گردد ) به اضافهء اين كه يك قضيهء تجريدى خالص مانند قضاياى رياضى است [ لذا در جهان عينى هيچ فرد و مصداقى ندارد ، چون بسيط مطلق در جهان عينى تحققپذير نمى باشد . ] تطبيق آن بر مقام شامخ ربوبى ، هيچ اساس و پايه اى ندارد . أين التّراب و ربّ الأرباب ( خاك كجا و خداوند اعلا كجا ) اوّلا ما هنگامى كه در نفس خودمان مى نگريم ، صدور كثرت را بطور مستقيم از نفس واحد خودمان به فراوانى مشاهده مى كنيم . نفس راضى مى شود ، غضبناك مى گردد ، شاد مى شود اندوهناك مى گردد ، در كارگاه مغز كه با عظمتترين كارگاه فعاليت نفس است ، تصور مى كند ، تصديق مى نمايد . حكم به محال بودن اجتماع ضدين و اجتماع نقيضين