ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - شخصيت سالم در برابر شخصيت بيمار ، يعنى چه
فوق ( تأثير و تأثّر كمالى ) ناتوان باشد ، به همان اندازهء ناتوانى ، ناقص يا بيمار است . از اينجا روشن مى شود كه : « سالم بودن شخصيت يك امر كاملا نسبى است » اصول و قواعد كلى سلامت جسمانى بنا بر تحقيقات بسيار فراوان كه در جنبههاى بيولوژى و فيزيولوژى انسان ، مخصوصا از نظر تندرستى و بيمارى كه پزشكان صاحبنظر انجام دادهاند ، روشنتر و مشخصتر است تا اصول و قواعد كلى سلامت روانى كه در روانشناسى و روانپزشكى و ديگر علوم مربوطه مطرح مى گردد ، زيرا موضوع سلامت جسمانى داراى نمودهاى فيزيكى و فعاليتهاى شيميايى مى باشد و از اين جهت است كه وصول به مشتركات كلى پديدهء سلامت در بدن و اجزاء جسمانى آن ، ساده تر و مشخصتر است ، از وصول به مشتركات كلى سلامت در پديدهها و مسائل روانى . در يك عده اصول كلىتر ، هر دو بعد انسانى ، مشتركاتى دارند ، به عنوان مثال همان گونه كه براى بدنى كه قدرت ١٠ ساعت كار مفيد دارد ، محدود كردن آن به ٩ ساعت بدون هيچ علت منطقى ، نوعى بيمارى است و چشمى كه قدرت بينايى بسيار زيادى را دارد ، محدود ساختن آن به بينايىهاى كمتر از آنچه كه توانايى دارد ، بدون علت صحيح ، نوعى بيمارى آن جزء از بدن محسوب مى گردد . همچنان شخصيتى كه قدرت اكتشاف و اختراع دارد ، يا از خلاقيت ابداعى هنرى برخوردار است و يا نبوغ مديريت جمعى يا جامعه اى را دارا مى باشد ، بدون علت منطقى ، اين استعدادها را خنثى كند ، قطعا چنين اشخاصى داراى شخصيت سالم نمى باشند . و بالعكس ، كسانى كه با فقدان معلومات لازم و كافى ، در صدد اظهار نظر در مسائلى كه نيازمند آن معلومات است ، بر آيند ، مبتلا به نوعى بيمارى هستند كه مى توان از فروع و مشتقات بيمارى خود خواهى محسوب نمود .