ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٣ - مردم در آخر الزمان
آنها با عوامل محيط طبيعى و سياسى و دينى و اخلاقى و فرهنگى با عناصر گوناگونى كه دارند ، تعيين مى گردد . قسمتى از آن استعدادها و عواطف و احساسات عالى انسانى است كه ، حيات بدون آنها همان ماشين ناآگاه است كه امروزه بشريت را به بيمارى بيگانگى از يكديگر و حتى به مرض مهلك « بيگانگى از خود » مبتلا كرده است آن همه تأكيد منابع اسلامى در بارهء اصالت تشكَّل خانواده و پيوستگى اعضاى آن با يكديگر بوسيلهء احساسات و عواطف و راهنماييهاى عقل ، بهمين اصل ضرورى مستند است كه انسانها با يك آشنايى حقيقى نه با جبر زنجير و پيچ و مهرههاى ماشينى ، در اين دنياى چند روزه زندگى كنند . امير المؤمنين عليه السلام با دو جملهء مختصر مورد تفسير دو ركن بر پا دارندهء « حيات معقول » را مطرح مى فرمايد . اين دو ركن عبارتند از : ١ . احساسات و عواطف انسانى كه براى حفظ طراوت زندگى شديدترين ضرورت را دارد . ٢ . عقل و فعاليتهاى آن كه تأمين كنندهء نظم عالى ارتباطات چهارگانهء اساسى « حيات معقول » است : ( ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خود . تأسّى و پيروى صغير از كبير ، براى خصوصيت گذشت ساليان بيشترى از عمر نيست ، بلكه به جهت فراوانى تجارب و مشاهدات و آگاهىهاى بزرگان است كه زمان بيشترى در اختيار داشتهاند و امتداد اين زمان را تنها براى سفيد كردن موى ريش و سر و بازيهاى كودكانه و سرگرمى هاى تلف كنندهء بيهودهء عمر نبوده است . در جملات بعدى كه مى فرمايد مانند جفا پيشه گان جاهليت نباشيد كه احساسات و عواطف انسانى نداشتند لذا دخترهايى را زنده به گور مى كردند ، در جنگهاى خونين نه كودك و خردسال مى فهميدند و نه كهنسالان و ناتوانان را از طرف ديگر از معارف دينى ( الهيات و فقه ) دور بودند و تعقلى در بارهء مقام شامخ ربوبى نداشتند كه بتوانند با اسناد زندگى به او ، معنايى براى حيات خود ببخشند .
مثل اين گونه مردم كه مانند مردمان خشن جاهليت ، زندگى مى كنند ، نه احساسات و عواطفى دارند و نه چيزى از حقايق دينى مى فهمند و نه تعقلى در بارهء مقام ربوبى دارند ،