ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - آنجا كه براى بوجود آمدن پديدهء زندگى در روى كرهء زمين ، نياز به وجود و جريان كهكشانها در اين كيهان بزرگ بهمين نظمى كه هست ، دارد ، براى بجريان افتادن كيهان بزرگ چه واقعياتى دست به كار شده اند
جزء مكمّل عالم ما قبل آن بوده است ، چه واقعيات با عظمتى لازم بوده است اگر ما قبل به وجود آمدن و به جريان افتادن كيهان تا اين وضع كنونى را به حكمت و مشيت خالق دانا و تواناى مطلق نسبت بدهيم و همان طور كه در قرآن آمده است - ( أَ وَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَالأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما . . . ) - [١] ( آيا آنانكه كفر ورزيدهاند نمى بينند كه آسمانها و زمين يك موجود بسته اى بودند و ما آنرا باز كرديم ) ( وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ ) - [٢] ( و ما آسمان را بنا نهاديم و آنرا گسترش مى دهيم ) در اين صورت ، با عظمت علم و قدرت و حكمت و مشيت و ناظم بودن و حافظ بودن او به اين عالم كيهانى كه به بروز پديدهء حيات منجر شده است ، روياروى مى شويم كه ما توانايى دريافت حتى ( ١ ) از بىنهايت آنها را دارا نيستيم و اگر نسبت به چيزى غير از خداوند خالق دانا و توانا و حكمت و مشيت او بدهيم ، قطعا آن چيز از مقوله طبيعت مادى خواهد بود . حال اين سؤال پيش مى آيد كه آن ماده اى كه بعنوان اولين ريشه وجود و بجريان افتادن اين كيهان رو به تكامل ، حركت كرده است ، چه بوده است قطعا بايد خوددارى استعداد تكاملى كه با گذشت زمان تحقق يافته است ، بوده باشد . و اين با تصور بساطت محض مادهء اوليه هيچ سازگار نيست ، در نتيجه ، با اين حقيقت روبرو مى شويم كه اگر بخواهيم جهان كيهانى را كه در آن زندگى مى كنيم ، تا حدودى بشناسيم ، مجبوريم به عظمت ذات و صفات بينهايت آن موجود برين كه « خدا » ناميده مى شود ، معتقد شويم - عظمتى كه بهيچ وجه براى ما قابل درك و دريافت نيست ، مگر اجمالا آن هم بوسيلهء شهود درونى فقط . از طرف ديگر اگر بخواهيم وارد عالم درونى انسانها شويم ، با حقائقى مواجه خواهيم گشت كه از نظر تكامل به هيچ وجه قابل مقايسه با تكامل جهان ماده در مسير
[١] . الانبياء ، آيه ٣٠ .
[٢] . الذاريات ، آيه ٤٧ .