ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - چه اندوه طولانى و چه عذابى دردناكتر از آنكه آدمى از عنايات ربانى دور و از ديدار او مهجور گردد
پيدا كند اين سئوالات عبارتست از « من كيستم » ، « از كجا آمدهام » ، « به كجا آمدهام » « با كيستم » ، « به كجا مى روم » ، « براى چه آمده بودم » خوشبختانه كسانى كه براى تسليت به خويشتن و قانع ساختن ديگران ، مى گويند : انگيزهء بروز اين گونه سئوالات در مغز آدمى معلول نوعى بيمارى درونى است كه مى خواهد با پناه بردن به دين آنرا معالجه كند اينان هرگز نمى خواهند از خويشتن اين سؤال را بكنند كه نسخهء شفابخش اين بيمارى همه گير از يك فرد عادى تا داناترين انسان چيست آيا با قلم كشيدن روى سؤال مى توان آنرا پاسخ تلقى نمود آيا منصرف ساختن ذهن آدمى از اين گونه سئوالات اساسى ، مى تواند بعنوان پاسخ وارد معارف بشرى گردد كسانى كه با اشاعهء اين گونه مطالب تخيلى يا سفارشى مى كوشند مردم را از بهره بردارى از اسلام كه حتى يك مورد خلاف عقل و فطرت در آن ديده نشده است و حتى يك مورد تضادى با علوم در آن مشاهده نشده است ، محروم سازنده با قطع نظر از مسئوليت در ابديت ، هيچ احساس مسئوليت در برابر وجدان خود مى نمايند كه تو كه احتمال وجود هدفى عالىتر از همهء هدفگيرىهاى دنيوى را در مغز خود احساس مى كنى ، چگونه اين احتمال را كه از نظر ارزش و تحريك با اهميتتر از اكثر يقينها است ، از ديدگاه خود ناپديد مى سازى اين همان احتمال است كه موضوعش يعنى وجود حقائق فوق طبيعى و دخالت آنها در زندگى انسانها با اهميتترين احتمال است كه بر ذهن بشر مى آيد و اگر چنين مسئوليتى را احساس مى كنند آيا پاسخ براى آنرا يك اصل انسانى مى دانند يا نه چه اندوه طولانى و چه عذابى دردناكتر از آنكه آدمى از عنايات ربانى دور و از ديدار او مهجور گردد متأسفانه كمتر كسى تلخى محروميت از عنايات خداوندى و هجران ديدار آن ذات اقدس را ، تصور مى نمايد . غالبا مردم عذاب و اندوه را در ناگواريهاى جسمانى و آلام