ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - يك بررسى مختصر در بارهء معاوية بن ابى سفيان
روشنايى آفتاب چراغهاى ناچيز را ساقط كرده است . در سخنانت افراط و تعدى از حق نمودى شيطان نصيب خود را از سخنانت برداشت آيا مى خواهى مردم را در بارهء فرزندت يزيد بفريبى گويى تو مى خواهى چيز پوشيده اى را توصيف كنى ، يا توضيحى در بارهء چيزى كه از ديدهها غايب است بدهى ، يا مطلبى را مى گويى كه تنها تو در بارهء آن دانا هستى و هيچ كس چيزى در بارهء آن نمى داند .
يزيد خود حقيقت خويشتن را كه رأى و عقيده اش را اثبات كند ، فاش ساخته است ، تو در بارهء يزيد سخنانى را بگو كه او بر خود پذيرفته و شخصيتش آن را نشان مى دهد : زندگى او در بارهء سير و سياحت در سگهايى است كه به يكديگر هجوم مى آورند ، او عمر خود را با كنيزهاى خواننده و نوازنده و لهو و لعب سپرى كرده است .
اين كار را رها كن ، بس است براى تو وبال سنگينى كه بگردن گرفتى و تو خدا را با آن ورز و بال ملاقات كنى براى تو كفايت مى كند .
سوگند بخدا ، همواره كار تو زدن يا هماهنگ ساختن باطل با ظلم و خفه كردن مردم با ستم بوده است ، ديگر مشكهاى خود را پر كرده اى ، بس است ، ميان تو و مرگ چيزى جز چشم بهم زدن نمانده است . . . « - [١] معاويه به مقتضاى عناصر شخصيّتش كه شمه اى از آن را بازگو كرديم ، با تهديد و تطميع پسرش را به جاى خود گذاشت و دنبال اعمالش به زير خاك رفت .
درست است كه اهالى ساده لوح شام در آن زمان ، مخصوصا مگسها و گربههاى سفره جو و هواپرستان مغز پوچ پيش از مردن معاويه و پس از آن ، سايههاى دروغين براى او ساختند و مانند بردگان در مقابل آن سايه سر تعظيم فرو آورده و ديگران را هم
[١] . الامامة و السياسة ( الخلفاء الراشدون ) ، ابن قتيبه دينورى ، ص ١٩٥ و ١٩٦ ارتكاب يزيد به فسق و فجور و لا اباليگيرىهايش در تمامى منابع معتبر اسلامى و در مأخذ مزبور و تاريخ يعقوبى ، ج ٢ ، ص ٢٢٠ ثبت شده است .