ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - تعريف شخصيت سالم
دريافت حضورى ما در بارهء اين حقيقت ، جز دريافت همان « من » فوق كميّتها و كيفيتها نيست و ما نمى توانيم ذات « من » يا « شخصيت » را مانند يك نمود فيزيكى ببينيم ، يا آن را شهود كنيم ، بكله آنچه را كه در مى يابيم ، حقيقتى است كه با تعين خود در مقابل « جز من » ما را به خود متوجه مى سازد و خود همين توجه كه علم حضورى ( خود آگاهى ) ناميده مى شود ، بدان جهت كه از خود « من » است [ زيرا من هم مورد درك است و هم درك كننده ] بازيگرى را به تماشاگرى ما در مى آميزد و اين خود « من درك شدهء » خالص را در ديدگاه ما قرار نمى دهد . به همين جهت است كه ما مجبوريم براى دريافت « من » با شناخت مختصات آن وارد عمل شويم . اگر چه ما براى شناخت مفهوم « سالم » به مشكل علم حضورى دچار نمى شويم ، ولى نسبى بودن اين پديده هم ما را از تعريف سالم به عنوان يك حقيقت مشخص ، داراى هويت معين و مختصات روشن جلوگيرى مى نمايد . به هر حال ، نخست بايد به اين مسئله توجه داشته باشيم كه « من » از همه جهات همان « شخصيت » نيست كه هر چه در بارهء آن بگوييم ، در بارهء شخصيت هم صدق كند . زيرا اطلاق و بىرنگى و حالت تجرد در « من » بيش از « شخصيت » است ، ما وقتى كه « شخصيت » را در نظر مى آوريم ، خصوصياتى ثابت را كه در درون يك انسان وجود دارد و در توجيه رفتارهاى او مؤثر است ، به نظر مى آوريم . در صورتى كه در موقع دريافت « من » خصوصيت مشخصى را درك نمى كنيم مگر پس از توجهات ثانوى و تذكر مستقل به خصائص درونى انسان ، مثلا وقتى كه مى گوييم : « شخصيت » استاد من ، فورا مختصات روانى آن استاد كه به عنوان اركان اساسى « من » استادم بود ، وارد ذهن خود آگاه من مى گردد ، مانند : ١ . هشيار بودن او .
٢ . محبت عالى كه به دانشجويانش داشت .