ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - ثانيا
مى نمايد ، گام فراسوى زمان و مكان مى گذارد ، موجود را معدوم تلقى مى كند و معدوم را موجود تجسيم مى نمايد . . . و هرگز وحدت نفس و ذات آن با صادر كردن اين همه كثرتها و متضادها مختل نمى گردد .
ثانيا وساطت عقول عشره در خالقيت خداوندى كه حتى در ادبيات ما هم مطرح شده است :
< شعر > صادر بىواسطه عقل نخست آمد و پيش از همه قرب تو جست عشق من آن روز ترا شد درست مست تو و محو تو و مات تست عقل من و هوش من و راى من < / شعر > صحبت لارى مستند به همان اصل تطابق در كميّت و كيفيت علت و معلول در جريان قانون « عليت » و اصل امكان اشرف است كه هيچ يك نمى تواند مدعاى مزبور را اثبات كند . اما اصل تطابق مردود است بدين جهت كه فرض عقل اول به عنوان اولين معلول ، به جهت حفظ اصل تطابق و سنخيت و به راه افتادن كثرت كه مستلزم تكثر همين عقل اول است : از يك جهت مستند به خدا ( جنبهء معلوليت آن ) و از طرف ديگر مستند به عقل دوم و فلك اول ( جنبهء علَّيّت آن ) مى باشد . اين سؤال پيش مى آيد كه ملاك تكثر مزبور ( معلوليت عقل اعتبارى يا اصيل اگر امريست اعتبارى ، صدور كثير بعدى ( عقل دوم و فلك اول ) كه دو حقيقت اصيل مى باشند از امر اعتبارى فاقد سنخيت بوده و امكان ناپذير است و اگر امريست اصيل ، چگونه كثير مركب از دو حقيقت اصيل از خداوندى كه واحد حقيقى است ، صادر شده است همچنين اصل تقدم امكان اشرف در خلقت نيز اساس محكمى ندارد ، زيرا اين نظريّه هم بر مبناى رابطهء سنخيت ميان علت و معلول است كه مورد انتقاد قرار گرفته است .