ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - مسئلهء يكم - علل و نتايج بىنظمى در زندگى
< شعر > چو از قومى يكى بىدانش كرد نه كه را منزلت ماند نه مه را نمى بينى كه گاوى در علفخوار بيالايد همه گاوان ده را < / شعر > وجود چنين فردى در يك جامعه مانند گرداب مهلك ناآگاهى است براى قوانين و مردم آن جامعه .
اما علل و نتايج مشروح بىنظمى در زندگى با فرض آگاهى به معناى نظم و ضرورت آن در مجتمع :
١ - بىاعتنائى به اصول و قوانين
١ - بىاعتنائى به اصول و قوانين كه احساس ضرورت آنها در جهان درونى و برونى ، يكى از دريافتهاى اصيل و بديهى « من انسانى » است . چنين شخصى با بىاعتنائى مزبور ، دريافت اصيل خود را زير پا مى گذارد و در نتيجه « من » يا شخصيت خود را از بين مى برد .
٢ - خود خواهى و خود بزرگ بينى
٢ - خود خواهى و خود بزرگ بينى كه آدمى با اين بيمارى ، خود را فوق « آن چنانكه هست مى پندارد » اين علت بر دو قسم است :
قسم يكم
قسم يكم - خود خواهى معمولى است كه متأسفانه اكثريت قريب به اتفاق مردم جوامع ، در برابر اين بيمارى با شكست فاحشى به زانو در مى آيند .
قسم دوم
قسم دوم - خود خواهى افراطى كه انسان بجهت اين بيمارى ، خود را هدف و ديگران را وسيله تلقى مى كند و خود را محور اساسى جهان و انسان مى داند . لازمهء ضرورى و بديهى اين بيمارى زير پا گذاشتن هر گونه نظم و قانون است كه براى او از ديدگاه ماهيت خويشتن و جامعه مطرح گردد . انسان در هر دو قسم خود خواهى كه هر گونه نظم و قانون را زير پا مى گذارد ، مهمترين قانون را كه مى شكند تعديل خود خواهى است ، او با شكست در مقابل مراعات اين قانون ، مست و ناآگاه و ديوانه وار زندگى مى كند ، اگر چه