ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
تفسير عمومى خطبه صد و پنجاه و ششم
٧ ص
(٢)
نظريهء ابن أبي الحديد معتزلى شارح معروف نهج البلاغه در جملات فوق ، مربوط به عايشه
٨ ص
(٣)
تنها ايمان است كه روشنترين راه را در پيش پاى تكاپوگران هدف اعلاى حيات هموار مى كند
١٢ ص
(٤)
نمونه اى از مختصات ايمان
١٣ ص
(٥)
تكليفى بسيار با اهميت كه احساس تكليف را در مردم احياء مى كند
٢٠ ص
(٦)
توضيحى در بارهء جملهء امير المؤمنين ( ع )
٢٣ ص
(٧)
يا رسول الله ، شهادت تلخ نيست كه نيازى به صبر و تحمل داشته باشد بلكه موجب بشارت و سپاسگزارى است
٢٤ ص
(٨)
2 - حماقت ناشى از خود خواهى كوته بينانه ( منت گذاشتن به خدا و پيغمبر كه ما مى خواهيم انسان شويم )
٢٦ ص
(٩)
3 - فقط خداوند براى من خود خواه و ستمكار رحيم و مهربان است و بس
٢٧ ص
(١٠)
6 - ربا خوارى خواهند كرد به نام خريد و فروش
٢٩ ص
(١١)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و هفتم
٣٢ ص
(١٢)
آيندگان همان گونه از اين خاكدان بگذرند كه گذشتگان گذشتهاند
٣٧ ص
(١٣)
ديدگاه بعضى روانشناسان معاصر در رده بندى نيازها
٤٥ ص
(١٤)
تعريف شخصيت سالم
٦١ ص
(١٥)
نمونه اى از مختصات اساسى شخصيت
٦٣ ص
(١٦)
تفاوت شخصيتها با نظر به معلومات و تجارب و ظرفيت در برابر حوادث و حسّاسيت در مقابل برخى انگيزهها و كمال جوئى
٦٤ ص
(١٧)
شخصيت سالم در برابر شخصيت بيمار ، يعنى چه
٦٥ ص
(١٨)
براى سالم سازى شخصيت و نجات دادن آن از يك بيمارى مستمر كه از ديدگاه مذهب و اخلاق و فرهنگهاى انسانساز پيشرو « خود خواهى » ناميده مى شود ، بايد براى بشر ، راه مبارزه با تورم « خود طبيعى » را كه همان صيانت تكاملى ذات است تعليم نمود
٦٧ ص
(١٩)
همان گونه كه خود خواهى منبع همهء بيماريهاى شخصيتى است و بيمارى شخصيتى منشأ همهء انحرافات و پليديها و حق كشىها و خونريزيها است ، تعديل خود خواهى و مبدل كردن آن به « صيانت تكاملى ذات » منبع همهء انواع خيرات و سعادتهاى فردى و اجتماعى براى انسانها مى باشد
٦٨ ص
(٢٠)
در آن هنگام كه خود خواهى تعديل يافت و خود طبيعى در مديريت وجود آدمى جاى خود را « به صيانت تكاملى ذات » خالى كرد چهرهء بسيار زيبايى شخصيت سالم با يك روشنايى روشنگر ، مديريت درون آدمى را به دست مى گيرد و طعم قرار گرفتن انسان را در جاذبيت خداوندى به او مى چشاند
٧٠ ص
(٢١)
شرط انتقال از خود طبيعى متورم ( شخصيت ناسالم ) به من كمالى ( شخصيت سالم ) چندان دشوار نيست زيرا آنچه كه لازم است سربلند كردن از لجن خود متورم به بالا و نگريستن به ملكوت هستى است اين سربلند كردن و اين نظاره تا به بارگاه هستى آفرين منتهى نگردد ، پلك چشمان درون روى هم نيفتد
٧١ ص
(٢٢)
با به فعليت رسيدن اين شخصيت سالم ، هم رده بندى نيازها منطق واقعى خود را در مى يابد و هم هدفدار بودن حيات روشن مى گردد
٧٢ ص
(٢٣)
شخصيت سالم با توجه به قانون اساسى خود كه عبارتست از حفظ هويت طبيعى خود در مسير ادامهء « حيات معقول » در جريان تأثير و تأثر در ارتباطات چهارگانه ( ارتباط با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خود )
٧٣ ص
(٢٤)
خويشتن شما ، براى ملاحظهء همهء حركات شما در كمين نشسته و ديده بانانى از اعضاء خود و حافظان راستين داريد كه اعمال و عدد نفسهاى شما را حفظ مى كنند و هيچ تاريكى و سدّى نمى تواند شما را از كمين و ديده بان و حافظان وجودتان بپوشانند
٧٥ ص
(٢٥)
وحشت از يك منزلگه اسرار آميز زير خاك براى اشقياء
٧٦ ص
(٢٦)
از زير انبوه خاكها بر مى خيزيد در حالى كه رستاخيز شما را در خود فرو برده است
٧٧ ص
(٢٧)
دولت بنى اميّه
٨١ ص
(٢٨)
همهء ما دائما با امثال اين آيات در قرآن مجيد روياروى هستيم
٨٥ ص
(٢٩)
بحث سوم
٩٠ ص
(٣٠)
صفات حضرت ابراهيم ( ع ) از ديدگاه تورات
٩٢ ص
(٣١)
عهد جديد ( انجيل )
٩٣ ص
(٣٢)
پاسخ به مطلبى كه يكى از شخصيتهاى بزرگ سوئيس در كنفرانس اظهار كرد « مسيحيون از اسلام مى ترسند »
٩٤ ص
(٣٣)
زندگى بدون نظم مساوى زندگى بىقانون و اصل است كه مساوى بىهويتى زندگى است
١٠٠ ص
(٣٤)
مسئلهء يكم - علل و نتايج بىنظمى در زندگى
١٠١ ص
(٣٥)
1 - تفاوت زندگى بىفلسفه و بىهدف با مراعات نظم ، با زندگى با فلسفه و با هدف ولى بىنظم
١٠٦ ص
(٣٦)
دولة بنى اميّه
١١٠ ص
(٣٧)
ذات اقدس ربوبى و كنه و حقيقت عظمت آن ذات اقدس از دسترس ادراكات بسيار بدور است
١٣٠ ص
(٣٨)
آنجا كه براى بوجود آمدن پديدهء زندگى در روى كرهء زمين ، نياز به وجود و جريان كهكشانها در اين كيهان بزرگ بهمين نظمى كه هست ، دارد ، براى بجريان افتادن كيهان بزرگ چه واقعياتى دست به كار شده اند
١٣٤ ص
(٣٩)
تفسير و تحليل حوادث بعد از وقوع ، موجب علم كامل بدان حوادث و علل آنها نمى گردد
١٣٧ ص
(٤٠)
چگونه بايد اميدوار بود
١٤٠ ص
(٤١)
اگر خدا را آن چنانكه مى توانيم دريافت مى كرديم ، اميدها و ترسها و آرزوها و محبتهاى ما در سطحى عالىتر از آن بود كه تاكنون ما را به خود مشغول داشته اند
١٤١ ص
(٤٢)
آدمى با حلّ تعارض و تنظيم مختصات روح و ماده است كه سرنوشت خود را مى سازد
١٤٦ ص
(٤٣)
مورد سوم
١٤٩ ص
(٤٤)
آن اندازه كه انسان كامل در وجود و زندگى و حركات و سكنات خود ارزشها را براى افراد بشر مى آموزد و آنانرا تربيت مى نمايد ، از عهدهء قوانين و پند و اندرزها و ديگر وسائل توجيه كننده بر نمى آيد و بالعكس ، هيچ سخن و عاملى براى سقوط جامعه مانند وجود تبهكاران آزاد مؤثر نيست
١٥١ ص
(٤٥)
خداوند سبحان به جهت اكرام پيامبر ( ص ) بود كه تمايل او را از دنيا گسيخته به مقام شامخ ربوبى پيوسته بود
١٥٤ ص
(٤٦)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و يكم
١٥٨ ص
(٤٧)
تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و يكم در صفت پيامبر و اهل بيت و پيروان دين پيامبر و در اين خطبه مردم را به تقوى پند مى دهد
١٦٠ ص
(٤٨)
در مكَّه به دنيا آمد و در مدينه صدايش گسترش يافت
١٦١ ص
(٤٩)
بوسيلهء قرآن شرائع مجهول را آشكار و بدعتها را ريشه كن و احكام جدا از يكديگر را تبيين فرمود
١٦٣ ص
(٥٠)
بديهى است كه فرار از دين سعادت بخش خداوندى ، موجب شقاوتى است كه بهيچ وجه جبران پذير نخواهد بود
١٦٤ ص
(٥١)
چه اندوه طولانى و چه عذابى دردناكتر از آنكه آدمى از عنايات ربانى دور و از ديدار او مهجور گردد
١٦٥ ص
(٥٢)
توكل به خدا و تلاش در رسيدن به هدفها ، دو ركن اساسى موفقيت در زندگى است
١٧٢ ص
(٥٣)
بار ديگر تقوى و بارهاى ديگر نيز تقوى ، زيرا بار ديگر انسان و بارهايى ديگر نيز انسان اگر براى او « حيات معقول » مطرح است
١٧٤ ص
(٥٤)
نوع يكم
١٧٨ ص
(٥٥)
اگر روزى فرا رسد كه گردانندگان سياسى اجتماعات ، اهميت مديريت جانهاى آدميان را هم مانند مديريت زندگى طبيعى آنان به عهده بگيرند ، آن موقع مى فهميم كه عظمت انسانى چيست
١٨٠ ص
(٥٦)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و دوم
١٨٤ ص
(٥٧)
تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و دوم
١٨٦ ص
(٥٨)
مقصود از جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه نفوس جمعى از شدت علاقه بدان مقام بخل ورزيدند و جمعى ديگر از آن اعراض نمودند چيست
١٨٧ ص
(٥٩)
يك بررسى مختصر در بارهء معاوية بن ابى سفيان
١٩٢ ص
(٦٠)
نابخردان راه ما بين خود و على بن ابي طالب عليه السلام را بجاى آنكه هموار كنند و گلها و رياحين بكارند
١٩٩ ص
(٦١)
نوع يكم
٢٠٠ ص
(٦٢)
نوع دوم
٢٠١ ص
(٦٣)
ابتداع المخلوقين
٢٠٣ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و سوم
٢٠٤ ص
(٦٥)
ابداع مخلوقات
٢٠٥ ص
(٦٦)
اوّلا
٢٠٨ ص
(٦٧)
ثانيا
٢٠٩ ص
(٦٨)
آيا جريان سلسلهء علل و معلولات ، ضرورت وسائط در خلقت را اثبات نمى كند
٢١٠ ص
(٦٩)
چون وجود خداوندى فراسوى حركت و زمان است ، لذا هيچ يك از مختصات زمان به او نسبت داده نمى شود
٢١١ ص
(٧٠)
عبادت تكوينى و عبادت تشريعى
٢١٢ ص
(٧١)
اوست داناى مطلق به همهء اشياء آشكار و پنهان ، جزئى و كلى
٢١٥ ص
(٧٢)
ذات اقدس خداوندى فوق هر گونه حد و اندازه است
٢١٦ ص
(٧٣)
در عالم امكان آنچه كه ساخته شده است ، نيكوترين مصنوع با توجه به كائنات اين عالم است
٢١٨ ص
(٧٤)
هيچ موجودى توانايى مقاومت در مقابل او را ندارد
٢١٩ ص
(٧٥)
غناى ذاتى و مطلق آن صمد يكتا چه نيازى به اطاعت ما دارد
٢٢٠ ص
(٧٦)
اى كاش بشر به مقدار يك صدم اهميت و فعاليت مغزى و عضلانى كه در بارهء موجودات « جز من خويشتن » انجام مى دهد ، در بارهء شناخت و سازندگى من خويشتن هم انجام مى داد
٢٢١ ص
(٧٧)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و چهارم
٢٢٥ ص
(٧٨)
تفسير عمومى خطبهء صد و شصت و چهارم
٢٢٨ ص
(٧٩)
( اندكى از اخبار عثمان بن عفان
٢٣٠ ص
(٨٠)
ترجمهء خطبهء صد و شصت و پنجم
٢٣٨ ص
(٨١)
طاوس
٢٣٩ ص
(٨٢)
ديدگاه يكم
٢٤٤ ص
(٨٣)
ديدگاه دوم
٢٤٥ ص
(٨٤)
نكتهء ديگر
٢٤٦ ص
(٨٥)
اين هم يكى از شگفتىهاى وضع روحى امير المؤمنين عليه السلام كه با آن همه غوطه خوردن در الهيات و دين و اخلاق و حقوق و سياست و عرفان و جهاد در راه خدا با آن دقت شگفت انگيز در بارهء پرندگان مانند خفاش و طاوس سخن مى گويد
٢٤٧ ص
(٨٦)
در منطق امير المؤمنين عليه السلام براى ارتباط با واقعيات عينى ، مشاهده و تجربه اساسىترين وسيلهء معرفت است
٢٤٨ ص
(٨٧)
آيا شدت احساس زيبايى طاوس در خويشتن است كه با نالهء از دل بر آمده به جهت مشاهدهء زشتى پاهايش تعديل مى گردد
٢٥٠ ص
(٨٨)
اين كه فصل حقيقى اشياء از حدود درك و دريافت ما بالاتر است ، مورد اعتراف همهء متفكران آگاه است
٢٥٢ ص
(٨٩)
تناسب خلقت اجزاء جانداران با يكديگر قسمتى از نظم عالى هستى است
٢٥٤ ص
(٩٠)
گروه دوم
٢٥٧ ص
(٩١)
مردم در آخر الزمان
٢٦١ ص
(٩٢)
سرگذشت تاريخى بنى اميّه را از هدفگيريهاى آنان در زندگى بايد خواند
٢٦٤ ص
(٩٣)
اگر از يارى حق عقب نشينى كنيد و از توهين و از كار انداختن باطل خود دارى كنيد ، قدرت پرستان خودكامه در بارهء شما طمع خواهند كرد و بر شما چيره خواهند گشت
٢٦٥ ص
(٩٤)
فرصتها را از دست ندهيم ، زيرا بار ديگر بر نمى گردند و نتايج سوء آن گريبان آيندگان را هم خواهد گرفت
٢٦٦ ص
(٩٥)
فهرست آيات
٢٧٩ ص
(٩٦)
فهرست روايات
٢٨٣ ص
(٩٧)
فهرست نامها
٢٨٤ ص
(٩٨)
فهرست مآخذ
٢٨٦ ص
(٩٩)
فهرست اماكن
٢٨٨ ص
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - ترجمهء خطبهء صد و شصت و چهارم
در مدينه است ، براى آن مدتى لازم نيست و آنچه كه دور از مدينه است مدت مهلتش وصول امر تو به آن است . «