ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - نمونه اى از مختصات ايمان
بىذات براى تحقق بخشيدن به معلوم خود مى جوشد . يعنى دانشمند مى خواهد محصول دانش خود را به رخ جامعه يا جوامع بشرى بكشد و سود خود را اگر چه شهرت در ميان مردم باشد مانند ديويد هيوم [١] به دست بياورد . اين دانش اگر مربوط به تكنولوژى باشد ، كمترين تفاوتى در عرضه كردن خود به جامعه ، ما بين فرمول دواى يك بيمارى يا بمبهاى نابود كننده [ كه چند عدد از آنها مى تواند كرهء زمين را به خاكستر مبدل نمايد ] نمى گذارد . و اگر دانش بىايمان در قلمرو فلسفه بروز كند ، ديويد هيوم و نيچه [ بقول سعدى ] بازيگر ميدان شود . و اگر در علوم انسانى گام به ميدان بگذارد ، ماكياولىها و توماس هابسها و فرويدها سر بر مى آورند و انسان و انسانيت را در پايينترين مراحل تاريخ طبيعى راكد مى سازند .
٨ . علم توام با ايمان است كه مرگ را بعنوان آغاز شكوفايى زندگى نويد مى دهد .
( قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّه مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) . [٢] ( بگو اى كسانى كه به مكتب يهود گرويدهايد ، اگر معتقد هستيد كه تنها شما دوستان
[١] . هيوم ، در نوشته اى كه آنرا رثاى خود يا نطق سر مزار ناميده است ، سجاياى خود را چنين وصف مى كند : « من مردى بودم با خلق و خوى ملايم ، قادر به دلبستن ، اما فاقد نيروى خصومت ، و در همهء عواطف خود اعتدال بسيار داشتم ، حتى عشق من به شهرت ادبى كه ميل غالب من بود . با همهء ناكامى هاى پى در پى هرگز رويم را ترش نمى ساخت » تاريخ فلسفهء غرب كتاب سوم و فلسفه جديد از رنسانس تا هيوم ، ص ٢٩٨ باز مى گويد : « حتى عشق من به شهرت ادبى كه عشق فرمانرواى زندگى من بوده است ، با همهء ناكامى هايم هرگز خويم را تلخ نكرد . تاريخ طبيعى دين ، ص ٢٦ هيوم . همچنين هيوم در كتاب تاريخ طبيعى دين مى گويد : » اگر چه تا اندازه اى سالخورده بودم و اميد داشتم كه ساليان دراز از آسايش خود بهره ببرم و ناظر فزونى شهرت خويش باشم . در بهار ١٧٧٥ روده هايم دچار اختلالى شد كه در آغاز بيمناكم نكرد . ولى بدبختانه اين كه كشنده و درمان ناپذير شده است « و در ص ٢٥ از مآخذ فوق مى گويد : » اگر چه از شهرت ادبىام كه سرانجام با فروغى روز افزون اوج مى گيرد ، نشانههاى فراوان مى بينم ، ليكن مى دانم كه بهر حال جز چند سالى براى لذت بردن از آن ، زمانى نمى داشتهام «
[٢] . الجمعه ، آيه ٦ .