ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٦ - يك بررسى مختصر در بارهء معاوية بن ابى سفيان
مورخى در فسق و فجور او ترديد نكرده است ، - [١] با انواعى از حيلهها و تهديدها گرفته تا لبهء شمشير بران - [٢] به سرپرستى جوامع اسلامى نصب مى كند . و عبد الرحمن بن ابى بكر در يك جملهء مختصر مى گويد : « اين است سنت و قانون هرقل هراكليوس و قيصر » - [٣] موقعى كه معاويه براى تحميل يزيد به مدينه كه مجتمع مهاجرين و انصار بود آمد ، بزرگان مدينه را كه امام حسين ( ع ) در ميان آنان بود در يكجا جمع كرده يك سخنرانى با اضطراب و معانى مشوش ايراد كرد كه كار حيله گران اجتماعى است ، - [٤] نه يك حاكم الهى كه پيامبر اسلام منظور كرده بود .
آن گاه يزيد را تعظيم و تمجيد مى كند و مى گويد ، شما سابقه يزيد را بخوبى مى دانيد و امر او را تجويز كردهايد خداوند مى داند كه مقصود من از زمامدار نمودن يزيد پر كردن شكافها بوسيلهء او است ، با چشم بيدار پس از مقدارى مغالطه و چشم بندى ، ابن عباس مى خواهد پاسخ معاويه را بگويد ، امام حسين ( ع ) به او اشاره مى كند كه ساكت باش و خود امام حسين بر مى خيزد و حمد و ثناى خداوندى را بجا مى آورد و درود به روان پيامبر مى فرستد و مى فرمايد : « اى معاويه ، بامداد روشن ، سياهى ذغال را آشكار كرده و
[١] . مقدمهء ابن خلدون ، ص ٢١٦ و تاريخ يعقوبى ، احمد بن أبى يعقوب ، ج ٢ ص ٢٢٠ .
[٢] . مأخذ مزبور ، ص ٢٤١ .
[٣] . تاريخ الخلفاء ، سيوطى ، ص ٢٠٣ .
[٤] . معاويه در سخنانش مى گويد . . . ثمّ خلَّفه رجلان محفوظان و ثالث مشكور و بين ذلك خوض طال ما عالجناه مشاهدة و مكافحة و معاينة و سماعا و ما أعلم منه فوق ما تعلَّمان : « ( مخاطب ابن عباس و امام حسين ( ع ) است ) ، ( سپس دو مرد محفوظ و سومى مشكوز بجاى پيامبر نشستند و در اين اثنا فرو رفتنها بود كه مدت زيادى مى خواستيم آنها را حل كنيم چه از نظر مشاهده و چه از نظر مبارزه و ديدن و شنيدن و من در بارهء سومى جز آنكه مى دانيد چيزى نمى دانم . ) در مقابل صراحت مكتب اسلام در همهء قلمروهاى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى ، امثال جملات فوق را به اضافهء كردار خارجى معاويه تنها با دو كتاب مطارحات و شهريار ماكياولى مى توان تفسير كرد . مأخذ مزبور ص ١٩٤ . يعقوبى در صفت حيله گرى و مكر پردازى معاويه چنين مى گويد : » و كان أكثر فعله المكر و الحيلة « ( اكثر كارهاى معاويه از روى مكر و حيله بوده است ) تاريخ يعقوبى ج ٢ ص ٢٣٨ .