ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - ترجمهء خطبهء صد و شصت و دوم
ترجمهء خطبهء صد و شصت و دوم اين سخن را در پاسخ يكى از يارانش فرمود كه از او پرسيده بود : چگونه قوم شما ، شما را از اين مقام كه شايسته ترين مردم به آن بوديد ، دفع و بركنار نمودند - ١ اى برادر اسدى ، تو مردى مضطرب هستى - ٢ كه گفتارت را ناسنجيده رها مى كنى - ٣ با اين حال براى توست رابطهء خويشاوندى و حق پاسخ براى سؤال - ٤ اكنون كه پرسيدى ، بدان - ٥ اما اين كه حق ما را در بارهء مقام پيشوايى خود سرانه از ما گرفتند ، در حالى كه ما هم از نظر نسب بالاتر از ديگران هستيم و هم از جهت تعلَّق و ارتباط به آن حضرت - ٦ اين استبداد از روى مرغوب و مطلوب بودن حاكميّت بود كه نفوس جمعى از شدت حرص به آن ، بخل ورزيدند و نفوس جمعى ديگر در بارهء آن ، سخاوت و اعراض نمودند - ٧ داور مطلق خدا است و بازگشت همه در قيامت به سوى او است - ٨ رها كن آن غوغا و داد و بيداد را كه در همه جا طنين انداخت - ٩ داستانى غير از داستان گذشتگان را پيش بياور - ١٠ اكنون بيا و حادثهء چشمگير را در بارهء فرزند ابو سفيان بنگر - ١١ [ كه اين معاويه چه ادعايى براه انداخته است ] روزگار مرا پس از آنكه به گريه انداخته بود ، خندانيد - ١٢ جاى شگفتى نيست ، چه حادثهء بزرگى كه تعجب را به نهايت مى رساند و كجروى را فراوان مى نمايد - ١٣ آن قوم در صدد برآمدند نور خداوندى را از چراغش خاموش و آب حيات جوشانش را از منبع آن ، ببندند - ١٤ و آنان در ميان من و خودشان شربتى آلوده را قرار