ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - بار ديگر تقوى و بارهاى ديگر نيز تقوى ، زيرا بار ديگر انسان و بارهايى ديگر نيز انسان اگر براى او ١٧١ حيات معقول ١٨٧ مطرح است
بخواهى همه چيز را آن چنانكه هستند ، بشناسى خويشتن را آن چنانكه هستى بشناس « - [١] اين جمله هم به نظر مى رسد كه » اگر كسى با شناخت خويشتن ، يك شاخه از درختى را بشناسد با ارزشتر از آن است كه كيهان بزرگ را بشناسد بدون شناخت خويشتن « در تفسير جملات فوق بايد گفت : اگر منظور از دو جملهء اول و دوم ( جمله اى كه از سقراط نقل شده است و جمله اى كه عزيز الدين نسفى گفته است ) اينست كه انسان با شناخت خويشتن بطور حقيقى موفق به خداشناسى مى شود و هنگامى كه خدا را شناخت ، بدان جهت كه مبدأ حقيقى و آفريننده كلّ هستى را شناخته است ، بوسيلهء همين شناخت برين ، مى تواند نوعى اشراف و احاطهء معرفتى ولو به اصول و مبادى جهان خلقت پيدا كند ، همان طور كه از شناخت علت ، به شناسايى معلول حد اقل به شناسايى اصول و مبادى كلى معلول ، آشنايى پيدا مى كنيم اين منظور قابل قبول است ، ولى چه اندك است افرادى كه به اين درجه از خداشناسى برسند كه بوسيلهء آن به معرفت اصول و مبادى كلَّى جهان آشنا گردند . اينان پيامبران عظام و اوصياء و اولياء اللَّه هستند كه مى توانند به جهت عظمت ارتباطى كه با خدا دارند ، يك ارتباط عالى با خويشتن و با جهان هستى و با همنوعان خود داشته باشند . و اگر مقصود اينست كه انسان مى تواند از شناخت حقيقى خويشتن ، به هستى شناسى نائل گردد ، [ زيرا انسان فهرست كلَّى عالم هستى را در موجوديت خود دارا مى باشد .
< شعر > از خود اى جزئى ز كلها مختلط فهم مى كن حالت هر منبسط ] < / شعر > مولوى ما در برابر اين نظريّه ، هيچ دليل قابل قبول براى رد و انكار آن نداريم ، بلكه ، با توجه
[١] . نقل از زبدة الحقائق .