ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - بار ديگر تقوى و بارهاى ديگر نيز تقوى ، زيرا بار ديگر انسان و بارهايى ديگر نيز انسان اگر براى او ١٧١ حيات معقول ١٨٧ مطرح است
خطاهايى كه آدمى را به سقوط مى كشاند . اگر بخواهيم اين تعريف را با يك جملهء فنى بگوييم ، بدين شكل در مى آيد : « تقوى عبارتست از » صيانت تكاملى ذات « در مقابل » صيانت براى زندگى مطلوب ذات در صحنهء اجتماع « هدف و انگيزه در صيانت دوم همان خود طبيعى است كه بر مبناى قوانين طبيعت و قرار دادى براى زندگى معمولى بجريان مى افتد و ذات ( يا نفس ، من ، شخصيت ) انسان را براى تأمين آنها توجيه مى نمايد . ما براى بحث لازم در بارهء تقوى ، به اضافهء مباحث گذشتهء مجبوريم چند مسئلهء مهم را پيرامون عظمت نفس انسانى كه تقوى ، صيانت تكاملى آنست مطرح نماييم .
مسئلهء يكم
مسئلهء يكم - نخستين حقيقتى كه در اين مسائل با آنها رويارو هستيم ، اينست كه كسانى كه در اولين ارتباط از ارتباطات چهارگانه ( ارتباط انسان با خويشتن ) باخته باشد ، در ارتباطات سه گانهء ديگر ( ارتباط انسان با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خويش ) نيز بازنده خواهد بود ، زيرا كسى كه نمى داند مجموعهء استعدادهاى درونى و يكايك آنها چيستند و راه تقويت و بهره بردارى از آنها چگونه بايد باشد و نمى داند در برابر ارزشهاى عالى انسانى چه بازتابهايى بايد نشان بدهد . وقتى يك انسان در بارهء خويش اين قدر نادان باشد ، قطعا از عهدهء مديريت خويش در مقابل مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى بر نخواهد آمد . بهمين جهت است كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : كسى كه چشم از خويشتن بپوشد و به غير خويشتن بپردازد ، در تاريكىها و مهلكهها سقوط خواهد كرد .
مسئلهء دوم
مسئلهء دوم - شايد اين حقيقت مورد اتفاق نظر همهء حكماى وارسته [ نه فيلسوفان ] حرفه اى و كارمندان فلسفه ] باشد كه مى گويند : كسى كه آشنايى با خويشتن ندارد ، آشنايى و رابطهء او با هيچ كس و هيچ چيز منطقى نمى باشد . مى توان گفت : اين مسئله بيان مصداقى از مصاديق مسئلهء اول مى باشد .