ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - آيندگان همان گونه از اين خاكدان بگذرند كه گذشتگان گذشتهاند
مى كند ، غايت و هدفى والاتر از آن دارد كه بتوان با امثال اشعار زيباى زير آن را مورد چشم پوشى قرار داد .
< شعر > بر صفحهء هستى چو قلم مى گذريم حرف غم خود كرده رقم مى گذريم زين بحر پر آشوب كه بىپايان است پيوسته چو موج از پى هم مى گذريم < / شعر > دل خوش نكنيد به اين كه :
< شعر > چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ پيمانه چو پر شود چه شيرين چه تلخ خوش باش كه بعد از من و تو ماه بسى از سلخ به غرّه آيد از غره به سلخ < / شعر > فمن شغل نفسه بغير نفسه تحيّر في الظَّلمات ، و ارتبك فى الهلكات ، و مدّت به شياطينه فى طغيانه و زيّنت له سيّئ أعماله . فالجنّة غاية السّابقين و النّار غاية المفرّطين . ( هر كس كه خود را براى غير خويشتن مشغول بدارد ، در تاريكىها متحيّر بماند و در مهلكهء آشفته مشوش گردد و شياطين مسلَّط بر او ، او را در طغيانگريها بكشند [ يارى نمايند ] و زشتى اعمال او را براى او بيارايند . بهشت نهايت و غايت سرنوشت سبقت جويان [ بر خيرات ] است و آتش آخرين منزلگه تفريط گران [ در خطا و انحراف ] .
اى انسان ، هيچ مى دانى :
< شعر > دو سر هر دو حلقهء هستى به حقيقت بهم تو پيوستى < / شعر > آيا مى دانى :
< شعر > هيچ محتاج مى گلگون نه اى ترك كن گلگونه ، تو گلگونه اى اى رخ گلگونه ات شمس الضحى اى گداى روى تو گلگونه ها باده كاندر خم همى جوشد نهان ز اشتياق روى تو جوشد چنان < / شعر >