الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٦ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر بنى هاشم در فضيلت خود در حضور مامون
مدبّر است ، امّا نه بحركت ، بل بمجرّد قصد و ارادت ، و مريد است نه به همامت ، و شائى است نه بهمّت ، مدركست نه بمجسّت ، سميع است نه به آلت ، بصير است ليكن نه بادات بصارت ، وقت از أوقات را باو مصاحبت نيست و هيچ مكان از أمكنه را باو تضمّن و كفالت بىذات او را أدوات مقيّد نگرداند و أوقات بر هستى ذات و كينونت او نيستى نداند و نتواند سنات و نوم و صفات رسوم بر ذات حىّ قيّوم راه ندارد وجود وافر الجودش بر قدم صفت سبقت ، و تقديم دارد .
ابتداء او أزليّت اوست و بقايش دوام سرمديّت او ، و چون حضرت بيچون تشعير مشاعر و ذمّ و تحقير أرباب شعر نمود دانسته شد كه شعر بذات ايزد أكبر سزاوار و درخور نيست و بتجهير جواهر معروف و ظاهر گرديد كه أصلا جوهر را بذات غنىّ قادر رابطه مقرّرى و بوسيله مضادّت بين الأشياء و التيام الفت در ميان آنها ظاهر و هويدا شد كه ذات ملك تعالى را ضدّ و همتا نيست و به ذريعهء آنكه ايزد منّان اقتران بين الامور نمود معروف و مشهور شد كه قرين به حضرت أرحم الرّاحمين نى .
و حضرت ايزد أكبر ظلمت را بنور منوّر گردانيد و جلاليه از بهت مقرّر داشت يعنى كشيدن شير از پستان موافق و لائم دانست و جمود يعنى خشكى ، و بستگى را بتراوت طرى و نضارت بخشيد و محبّت را بحرارت اضافت نمود تأليف فيما بين أشياء متعاديه نمود و تفريق ميان متداينات و بوسيله تفريق أشياء همه چيز را مايل متفرّق آنها نمود و بتأليف و التيام تمامى آنها را بر مؤلَّف ظاهر فرمود و از اينجاست قول بيچون * ( وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * .
پس تفريق ميان تمامى قبل و بعد نمود تا معلوم شود كه آن قبل را قبل