الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٦٦ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
بافنده كه از جمله جيران او بود يكمن و ربع ريسمان داشت مدّتى آن ريسمان در نزد آن مرد بود تا آنكه دزد آن عزل را دزديد نسّاج بنزد صاحب ريسمان رفته حقيقت حال باو عرض نمود مالك تصديق او ننموده او را غرامت بغزل كه باريكتر از آن بود بمن و نصف فرمود .
بعد از آن همان نسّاج را أمر بنسج ثوب از آن غزل نمود و اين دينار و سه قطعه قراضه از ثمن اين ثوب منسوج از آن غزل است .
پس از آن حلّ عقد و مهر از آن كيسه نمود چنانچه آن خلاصهء اولاد سيّد البشر از حقيقت آن خبردار بود آن دينار و سه قطعه قراضه زر از آن كيسه بدر آمد .
بعد از آن ابن اسحق صرّهء ديگر از تحت آن كساء طبرى بدر آورد همان پسر فرمود كه : اين صرهء از فلان بن فلان از محلَّهء فلانيهء قم است و عين در كيسه پنجاه دينار است ليكن ما را بحكم ايزد مهيمن بىنياز جايز و باساز نيست كه دست بر آن دراز نمائيم .
آن مرد گفت : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ما را بوجه عدم جواز سرفراز و ممتاز ساز .
آن ولىّ قادر كارساز فرمود وجه آنست كه اين دنانير از قيمت گندمست كه مالك اين بشركت و انبازى شخص زراعت كرده چون شريك ضعيف و او قوى بود أخذ حصّه و نصيب خود از كيل كامل نمود و اعطاى نصيب شريك از كيل ناقص بخلاف عدل فرمود .
در آن حال مولاى ما الحسن بن علىّ العسكرى عليه سلام الله تعالى فرمود :
صدقت يا بنىّ .