الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٧ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
كريم طاعون عظيم پيدا شد و در بعضى از نسخ معتبره بنظر مترجم أحقر رسيد كه اشتداد طاعون بمشيّت و ارادت حضرت بيچون بحدّى رسيده بود كه هر روز هفتاد هزار نفر از مرد و زن بلكه بيشتر از ربقهء حيات بيرون رفته در سلك أموات منخرط ميگشتند چون بنى اسرائيل اشتداد طاعون را روز بروز در تزايد و افزون مشاهده و ملاحظه نمودند و بتجربه يا باخبار ثقه معلوم آن طايفه متحيّر گرديده هر كه فرار از عساكر نصرت مآثر طاعون نمايد يحتمل كه از سر پنجهء صولت طاعون نيم جان بيرون برد لهذا آن جماعت بهيئت اجتماعى ترك أوطان و ديار كرده از آن سرزمين فرار نمودند و چون بعد از قطع منازل به مقصد رسيدند هنوز أحمال و أثقال بالتّمام از دوابّ انزال و انتقال ننموده بلكه أكثر بمنزل نرسيده بودند كه نداى موتوا موتوا از جوانب أربع و جهات ستّه به مسامع ايشان ميرسيد و بغير وصيّت و وداع دوستان جان به قابض آن مىسپردند .
و گويند آن نداء دو ملك عزّ و جلّ يكى از أعلى و يكى از أسفل به سمع آن برگزيدگان حكم و أمر ايزد لم يزل ميرسيد تمامى ايشان از خورد و كلان رجال و نسوان و عبيد و مماليك امان همگى جان دادند در يك ساعت و چون مدّت بر آن گذشت مردمى در آن حوالى و أطراف ساكن بودند . بعد از اطَّلاع بر حقيقت أحوال آن جماعت اجتماع نموده ديوار و حيطان بر أطراف ايشان كشيدند و آن مكان حظيرهء آن غافلان گرديد امّا چون مدّت بيعدّت منقضى شد و عظام رميم و اجسام نامستقيم گرديد .
نبىّ از أنبياى بنى اسرائيل بقولى ارميا و بقولى حزقيل بر آن گذشتگان عبور نمود از كثرت عظام باليهء ايشان تعجّب بسيار نمود آن حال حضرت قادر متعال