الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥٩ - بيان احتجاج أبى محمّد الحسن بن علىّ العسكرى ع در تواضع و نقل قصه مهمان امير المؤمنين
ولىّ حميدم .
حضرت ولىّ معبود فرمود كه : راست بنشين و دست خود بشوى و در باب منع من حرف و سخن اى مؤمن حضرت مهيمن مگوى زيرا كه من دوست دارم كه حضرت ربّ العزّت ترا و برادرت را كه متميّز از تو نيست كه دعوى تفضيل و زيادتى بر تو ندارد بيند كه در تغسيل يد تو ميل تحصيل رضاى او تبارك و تعالى دارد و از انجام و انصرام اين كار در خدمت حضرت آفريدگار در جنّت مترجّى و مترقّب ثواب بسيار در روز حساب و شمار است كه آن عبارت از ثواب عدد در برابر أهل دنياست أضعافا مضاعفه و بهمين حساب در ممالك جنّت حضرت ايزد تعالى و تبارك مترصّد ثواب عدد ده برابر أهل جنّت است أضعافا مضاعفه .
چون آن ولىّ ملك العلَّام كلام خير انجام صدق التيام باين محلّ و مقام رسانيد آن مؤمن برخاست و بنشست در آن حال أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : يا مؤمن و من ترا قسم ميدهم بجلالت و عظمت قدر من كه تو آن را شناختى ، و قبول نمودى و بتواضع كه من حسبة الله تعالى براى تو كردم تا آنكه تو مجازات از آن يافتى تا آنكه نزديك من آئى و چنانچه اگر قنبر آب بدست تو ميريخت و تو به اطمينان خاطر دست خود را مغسول گردانى زيرا كه ايزد سبحانى ترا مشرّف گردانيد از آنكه من در اين باب خدمت تو كنم .
آن مرد حسب الأمر أمير المؤمنين حيدر آنچه آن سرور حكم بر او فرمود بجان و دل اطاعت نمود بعد از آن دست پيش داشت و آن حضرت آب بدست او ريخت تا آنكه غسل أيدى خود نمود و از آن اشفاق و احسان سر فخر و مباهات از ساير أنبياى روزگار بر آسمان سود . مصرع : زهى سعادت دنيا و دين زهى توفيق .
پس آنگاه آن ولىّ الله ابريق بدست محمّد بن الحنفيه داد و فرمود كه يا