الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٢ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر بنى هاشم در فضيلت خود در حضور مامون
منقول و مرويست كه در هنگام كه مأمون عبّاسى اراده كرد كه حضرت امام البرايا أبى الحسن الرّضاء عليه التّحيّه و الثّناء را بعد از خود متولَّى أمر خلافت و خليفهء امّت گرداند در آن أثر أمر و حكم بجمع تمامى بنى هاشم در محضرا و نمود چون همگى آن مردم در آن مجمع جمع گشتند مأمون آنچه باعتقاد خود در ضمير مكنون داشت پرده از روى آن برداشت و گفت :
اى بنى هاشم من در خاطر دارم كه حضرت امام الأتقياء أبو الحسن الرّضاء ( ع ) را بعد از خود متولَّى و متصدّى أمر خلافت امّت گردانم .
بنى هاشم حسدى بر آن امام ( ع ) داشتند گفتند عجب است از شما مر جاهل كه أصلا او را در تدبير أمر خلافت اطَّلاع حاصل نيست چون خلافت امّت از روى احسان مكرمت باو عنايت و مرحمت فرمائى رحم بحال امّت آر و اين شغل خطير باو مسپار .
مأمون چون اين كلام از بنى هاشم شنيد گفت : من او را خواهم طلبيد و شما خواهيد ديد و دانست كه جاهل كيست از آنچه سؤال دليل كنند او بر آن دليل واضح و عيان بيان نمايد .
امّا چون آن سرور در آن محضر بعد از طلب مأمون حاضر شد همان كه بنو هاشم را نظر بآن امام جنّ و بشر افتاد گفت : يا أبا الحسن الرّضا عليه السّلام التماس و استدعا از شما آنست كه اين منبر را بنور قدوم سعادت لزوم منوّر گردان و از براى ما انتصاب و بيان علم نماى كه ما عبادت و بندگى واجب تبارك و تعالى بآن علم حقيق كما ينبغى و يليق بر وجه تحقيق بجاى آريم .
آن امام شفيق بعد از صعود منبر مدّتى سر پيش داشت و با هيچ أحدى از مردم تكلَّم ننمود ،