الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١٤ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
حقيقت آن دهد و اين كلام صدق التيام را الفت تمام بخاطر مستهام ما بهم رسيد بلكه ساعت فساعت أثر اين در خاطرم زيادت است .
حضرت امام البريّه فرمود كه : شهادت اين جماعت بر تو بچه نوعست ؟
جاثليق گفت : جايز و مسموعست زيرا كه اين طايفه علماء انجيل و بندگان خاصّ الخاصّ ربّ جليلاند از اين جمع لايق بتشبيه بهر چيزى كه شهادت بر آن دهند البتّه حقّست .
در آن دم آن ولىّ قادر بىچون روى مبارك بمأمون و باقى حضّار آن مجلس جنّت آثار از أهل بيت مأمون و غير ايشان از بنى هاشم آورده فرموده كه بر او گواه شويد كه اقرار بچه وجه نمود .
ايشان گفتند : يا بن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ما جميع شاهد هستيم بر اقرار او .
مأمون گفت : بعد از اين اقرار از او انكار مسموع بلكه لايق و سزاوار نيست بعد از آن امام الجنّ و الانس أبى الحسن الرّضا عليه السّلام به جاثليق فرمود كه : بحقّ پسر و مادر ترا قسم است كه آيا ميدانى كه متّى از علماء انجيل باعتقاد شما در محضر أعيان نصارى گفت : كه مسيح عليه السّلام پسر داود بن ابراهيم بن اسحق بن يعقوب بن يهود ابن خفرون بود و مرقانوس در نسبت عيسى عليه السّلام گفت كه : او كلمة الله بود كه حلول در جسد آدمى نموده انسان گرديد و لوقا كه أعلم نصارى باعتقاد آنها بود گفت عيسى بن مريم و مادرش دو انسان بودند از لحم و دم كه روح القدس او در آن داخل گرديد ، ديگر آنكه تو ميگوئى كه شهادت كه عيسى عليه السّلام بر نفس أقدس خود داد حقّ است .