الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨ - احتجاج امام موسى كاظم عليه السلام بر ابو حنيفه
عيان بلكه در غايت يسير و آسان است و آنچه ايشان را نهى از آن شىء نمايد سبيل ترك آن را بر او مقرّر و ظاهر فرمايد و جميع خلقان أخذ و اختيار مأمور به و ترك و اجتناب منهى عنه نتوانند نمود مگر باذن و رضاء حضرت واجب الوجود و حضرت قادر سبحان هيچ أحدى از خلقان را بر فعل كفر و عصيان جبر ننمود بلكه اختيار و امتحان خلقان به بلوى و مكاره زمان و محلّ نمود چنانچه بقول عزّ و جلّ خود فرمود كه :
* ( لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ) * يعنى : ابتلاء و اختيار هر يك از شما بواسطهء ظهور و بروز أحسن عمل هر يك از آحاد شما عباد است .
و قول آن حضرت عليه السّلام كه فرمود : أخذ أمر و ترك نهى از هر كس ممكن و ميسّر نيست الَّا باذن ايزد تعالى و تقدّس اشاره و ايما است بتخليت و علم ربّ العزّت يعنى واجب تعالى و تقدّس آن كس را مخلَّى بطبع او و او را عالم و عارف به بد و نيكو هر چيز گرداند تا در قبول قول رسول و اطاعت أمر و حكم قادر عالم او را أصلا عذر و سخن نماند .
مروى و منقولست كه روزى أبو حنيفه داخل مدينهء طيّبه گرديد و عبد الله بن مسلم در سير طريق با او رفيق بود .
عبد الله روزى به ابو حنيفه گفت : از علماء آل محمّد سيّد البشر عليه - صلوات الملك الأكبر حضرت أبى عبد الله جعفر بن محمّد الباقر عليه السّلام در اين شهر مدينه جنّت قرينه حاضر است با من رفاقت بخدمت آن بهترين جنّ و ناس بواسطهء اكتساب علوم و اقتباس مينمائى كه بنزد او رفته مستفيض گرديم ؟
أبو حنيفه قبول نمود چون باتّفاق او داخل دولت سراى آن امام البرايا