الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢ - حكايت حفر چاه در زمان مهدى و بيان امام كاظم ع قصه عاد و احقاف را
نامسموع است .
يقطين چون جدّ و اجتهاد مهدى در حفر بئر قصر العبادى بسيار بسيار ديد برادر خود أبو موسى را بجهت حفر بئر بر آن سرزمين مقرّر تعيّن فرمود أبو موسى پيوسته و لا يزال با سعى و كمال استعجال در حفر چاه درگاه و بيگاه اشتغال داشت و عمله و فعله در كندن چاه بودند كه نقب در ته چاه پيدا شد در آن سفل زمين كه از آن باد تصاعد مينمود در ساعت اينخبر بسمع أبو موسى رسيد بسر چاه حاضر شد نقب ديد مانند چاه كه چهل ذرا طول و عرض آن چاه بود .
أبو موسى گفت : مرا باين چاه فروز آريد پس آنگاه در شقق محلّ محمل نشسته متوجّه قعر چاه گرديد چون به ته چاه رسيد نظر بأطراف و جوانب آن نمود هول و صداى باد از أسفل آن چاه استماع ميفرمود در آن أثر أمر كرد كه او را ببالا كشند چون ببالا رسيد حكم كرد تا آن خرق را واسع گردانيدند و مانند درى عظيم بر آن وضع كردند ، پس آنگاه أبو موسى دو مرد در شقّ محلّ محمل گذاشته گفت : بايد كه به ته اين چاه رفته خبر حقايق آن را كما ينبغى و يليق استعلام و تحقيق نموده كه آن صدا و ندا از چه چيز مسموع و متميّز ميگردد .
چون آن دو مرد بقعر چاه رسيدند عجايب بسيار و غرايب بيشمار به نظر درآوردند و بعد از مكث مدّت در آن محلّ حركت آن حبل نمودند ، جمعى كه در أعلاى آن چاه منتظر و آگاه بودند آن دو مرد را ببالا كشيدند و حقايق آن را از آن دو نفر استعلام و استخبار نمودند .
أبو موسى گفت : آنچه در قعر اين چاه مرئى شما گرديد بيان نمائيد