الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٧ - ايضا توقيع ديگر از جواب نامه و مسائل حميرى ره
و مالك لازم است .
سؤال : از مردى كه استحلال و ظنّ محاش عورت خود نمود بخوف آنكه مبادا فرزند بهمرسد بعد از زمانى چند آن عورت پسر زائيد آن مرد پسر را قبول نكند و شكّ در الحاق ولد باو دارد زيرا كه زراعت بموضع حرث ننمود و در موضع قبل نكرد ولد ملحق باو نگردد بلكه آن فرزند را نسبت بمادرش دهد و چون در آن شكّ دارد آن فرزند را بنفس خود مخلوط نميگرداند .
پس اگر بر آن مرد واجب باشد كه او را نسبت بخود دهد و مخلوط گرداند و مثل ساير فرزندان خود شمارد پس چنان كند و اگر جايز بود چيزى از مال خود كمتر از حصّه و نصيب ولد صحيح آنست جدا گرداند آن مرد نيز چنان كند .
جواب : استحلال مرد با امراهء خود از وجوه جواز و حلال بىشبهه جايز و حلالست .
چون سائل مكرّر التماس جواب از مشروح از آن سؤال بوضوح نمود تا معرفت در أمر ولد براى او حاصل گردد و از حضرت واهب العطايا سؤال و دعا بجهت بقاء و دوام ذات خجسته صفات آن خاتم أوصياء عليه سلام الله تعالى نمود .
سؤال : آنكه حدّ خداى تعالى بر او واجب شد بواسطهء حلال دانستن و طى محاش امرأهء و مواقعه نمودن با أهل خود هر چند از آن كس فعل شنيع بظهور آمد ليكن ما جواب و سؤال او بواسطهء مراعات حقّ الخدمهء پدرش داديم و از او راضى شديم بوسيلهء آنچه از ما تعليم گرفت از ضروريّات أمر دين و از خوبى نيّت او .
ما واقف حال او شديم بواسطهء مخاطبت و سؤال او بچيزى كه او را نزديك