الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦١ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر سليمان مروزى در مسائلى چند
ميگوئيد كه ايزد معبود اراده ننمود و مرّة بعد اخرى ميگوئيد كه اراده نمود امّا بحيّز فعل معمول نگردانيد .
سليمان گفت : يا أبا الحسن الرّضا ( ع ) اين نيز بطريق قول ماست كه يك بار ميگوئيم كه خداى تعالى عالمست ببعضى أشياء و مرتبهء ديگر گوئيم كه ايزد أكبر مخبر و عالم ببعضى چيز ديگر نيست .
حضرت امام البرايا عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : اين و آن مساوى نيست يعنى اراده و علم يكسان نيستند زيرا كه نفى معلوم مستلزم نفى علم نيست ليكن نفى مراد مستلزم نفى اراده است بجهت آنكه تا چيزى را اراده نكند آن مراد نشود ، امّا بسا بود كه علم ظاهر و پيدا باشد و معلوم أصلا بيّن و هويدا نباشد .
سليمان بعد از آنكه از جواب ولىّ ايزد وهّاب عاجز و بيتاب شد باز بر سر همان سخن بىبنيان سابقه مراجعت مينمود و آن حضرت او را ملزم و منقطع ميگردانيد .
خلاصهء كلام آنكه چون سليمان قدرت سؤال و جواب نداشت هر وقت كه مراجعت بهمان خلاف و گزاف سابقه مينمود آن حضرت از روى علم و انصاف خلاف آن بىانصاف را بر او ظاهر و صاف ميگردانيد بنوعى كه سليمان اقرار و تصديق قول آن بضعهء حضرت رسول ( ص ) مينمود ليكن سليمان متكلَّم - خراسانى هر ساعت از كثرت بهت و حيرانى منتقل بحال ديگر ميشد ، چنانچه گاهى منكر اقرار شدى و گاه مقرّ بمنكر گشتى و هر ساعت آن امام باقبال ، و سعادت بر او نقض بيّن و ظاهر ميكرد تا آنكه كلام ميان سليمان و آن امام انس و الجانّ بطول شايان كشيد و عجز و انقطاع سليمان و ابرام و الزام آن مضطرّ