الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٤ - جواب امام مهدى ع از نامه شيعيان بحضرتش در امر خلف عسكرى ع
خود ديدم و او فرمود كه : أحسن الله بالخير عزاكم يعنى خداى تعالى خير شما را بعزا نيكو گرداند و اين مصيبت را بخير و خوبى بشما ختم تمامى مصايب سازد من از غسل و كفن صاحب شما الحال فارغ شدم و آن مؤمن را ثوب كه مولاى من براى كفن - فرستاد بعد از غسل و حنوط در او پوشانيدم بحكم مولى و شما را نيز مطَّلع براى دفن او گردانيدم و او را مدفون سازيد كه او در نزد سيّد و مولاى شما گراميتر از جميع شما است .
كافور خادم در همان دم از نظر من و باقى مردم غايب گرديد و ديگر هيچ أحدى او را در آن مكان نديد .
ما بر سر آن مؤمن پسنديدهء ربّ جميل اجتماع بگريه و زارى و عويل نموديم تا از امرش فارغ شديم و او را وداع نموده هر كسى راه شهر و ولايت خود گرفتيم ، رحمة الله عليه و على جميع المؤمنين و المؤمنات .
از شيخ الموثوق أبى عمرو العمرى رحمه الله منقول و مرويست كه ميان ابن أبى غانم القزوينى و جماعت از شيعهء أئمّه أولاد أمير المؤمنين على ( ع ) منازعه در حقّ خلف القائم المنتظر سانح و صادر شد .
ابن أبى الغانم مذكور ذكر مينمود كه حضرت أبى محمّد عليه السّلام گذشته و پسرى از او نماند امّا چون جماعت شيعه اين سخن شنيدند صلاح دنيا و آخرت خود در آن ديدند كه در آن باب بآن ولايتمآب نويسند آن حضرت را از حقيقت منازعهء آن أمر مطَّلع و مخبر گردانند فلهذا كتاب بآن امام الامّه قلمى نمودند و آن را بمصحوب معتمدى بناحيه فرستادند و آن سرور را از مشاجره ، و منازعه در حقّ او اعلام و افهام نمودند .