الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٤ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
فضل بن سهل بموجب فرموده عمل نموده و چون بحكم مأمون أصحاب مقالات را فضل در يك محلّ جمع نمود و مأمون را باجتماع ايشان در يك مكان اعلام فرمود .
مأمون گفت : ايشان را بنزد من حاضر گردان فضل بن سهل حسب الأمر مأمون آن جماعت را بمجلس او حاضر گردانيد .
در آن وقت مأمون گفت : كه ما شما را براى كار خير جمع كرديم و دوست داريم ابن عمّم اين مدنى كه درين ولايت بنزد ما آمده شما با او مناظره نمائيد بايد كه صباح بزودى تمام در نزد من حاضر شويد و أحدى از شما از اين أمر تخلَّف ننمايد .
جملگى گفتند سمعا و طاعة ما صبح زود تمام بخدمت تو يا أمير المؤمنين حاضر خواهيم شد .
حسن بن محمّد النّوفلى روايت كند كه ما را حديث و حكايت با حضرت أبو الحسن الرّضاء عليه السّلام بود و با آن حضرت عليه السّلام در تكلَّم بوديم كه ناگاه يا سر الخادم از در در آمد و گفت : يا سيّدى أمير المؤمنين يعنى مأمون الرّشيد بشما از روى شوق تمام سلام فرستاد و ميگويد : كه فداك أخوك برادر فداى تو گردد أصحاب مقالات و أهل أديان مختلفه و آراى متخالفه و متكلَّمين از جميع أهل هر ملَّت صباح زود پيش ما حاضر خواهند بود اگر شما بسعادت و اقبال با ايشان تكلَّم و جدال و مباحثه قيل و قال را دوست داشته باشيد ما را مشرّف گردانيد و اگر از تكلَّم آن طايفهء گمراه مستكره باشيد بايد متحمّل آزار و مشقّت نگرديد و اگر راضى باشيد ما با آن جماعت بمنزل شما بخدمت مشرّف گرديم و اين بر ما بغايت سبك و آسان است .