الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٦ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
جبّانه كه مقبرهء آن طايفه بود رفته بآواز بلند منادى نمايد بأسماء آن جماعت موتى كه آن قوم و رهط از آن حضرت التماس و سؤال نمودند و بگويد كه يا فلان و فلان حضرت رسول ايزد مجيد محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميفرمايد كه به اذن واهب حميد از مسكن و مقام خود برخيزيد أمير المؤمنين بموجب فرموده عمل نموده چون پيغام رسول خدا بآن قوم رسانيد در ساعت بأمر و حكم ربّ العزّت آن گروه از جاى خود برخاستند و تراب از سر و روى خود مىريختند در آن حال قريش هر يك از أحوال و امور قوم و خويش سؤال نمودند .
بعد از آن آن جماعت را بيعت محمّد صلَّى الله و رسالت ايشان اخبار و اعلان نمودند همگى و تمامى آن قوم گفتند ما بسيار بسيار ميخواستيم كه ادراك زمان رسالت نمائيم تا تحصيل شرف صحبت كثير البهجت آن نبىّ الرحمه نموده و ايمان بآن رسول آخر الزّمان مىآورديم .
بعد از آن يك ديگر را وداع نموده بمسكن و مدفن خود هر يك معاودت نمودند و آن حضرت صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى أكمه و أبرص و مجانين نموده و مكالمه بابهايم و طيور و جنّ و شياطين نامحصور فرمود امّت آن سرور او را ربّ و خداى أكبر فرا نگرفتند و بغير خداى عزّ و جلّ هيچ أحدى را پروردگار در هيچ زمان و محلّ ندانستند و يكى از ما منكر فضل آن خاتم الرّسل نشد اگر شما بواسطهء احياء موتى و ابراى أكمه و أبرص عيسى عليه السّلام را پروردگار فرا ميگيريد پس شما را جايز است كه اليسع بن اخطوب و حزقيل عليه السّلام را دو پروردگار دانيد زيرا كه ايشان هر دو فعل مثل صنعت و عمل عيسى بن مريم عليهما السّلام ظاهر كردند از احياء موتى و غير آن .
و حقيقت اين خبر آنست كه وقتى در ميان بنى اسرائيل بحكم ايزد