الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٣ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
تعالى و تبارك دست مبارك در تحت بساط كه خود بسعادت و اقبال بر آن ساكن بود برده و سيزده درهم بيرون آورده بآن مؤمن مكرّم عنايت و كرم فرمود و گفت : بايد كه بغير اين درهم چيزى ديگر براى نفس خود خرج نكنى .
و آنچه سؤال نمودى از آن البتّه محروم و مأيوس نخواهى ماند زيرا كه حضرت عزّ و جلّ أجر عمل نيكو را ضايع و صاحبش را بىآبروى نگرداند ، بلكه پاداشت آن را بوثيقهء * ( هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ ) * بدر رساند .
سعد گويد : كه ما بعد از رخصت انصراف از حضرت مولاى خود عليه السّلام چون سه فرسخى حلوان رسيديم أحمد بن اسحق راتب محرق بهم رسيد و درد و تعب و ألم صعب باو عايد گرديد چنانچه مأيوس از حيات شد ، امّا چون داخل شهر حلوان گشتيم و در بعض سراهاى آن بلده فروز آمديم أحمد بن اسحق مردى را كه هم شهرى موحى اليه بود ليكن در حلوان توطَّن داشت او را بنزديك خود خواند و با آن مرد سخن بسيار گفت .
بعد از آن روى بياران آورد و گفت : اى عزيزان امشب بايد كه جميع ياران از پيش ما متفرّق شويد و مرا تنها در اينجا بگذاريد .
ما بموجب استدعاء آن مؤمن بيريا از پيش او منصرف شده هر كس بمرقد راحت و مضجع استراحت رجعت و معاودت نموديم .
و چون قريب بطلوع صبح شد مرا فكر آن مؤمن ربود و همگى خاطر بطرف او مايل گرديد كه يا ربّ حال او بكجا رسيد .
آيا باقى باشد يا مسافر عالم باقى شده باشد همان كه چشم گشودم پس ناگاه كافور الخادم كه خادم مولاى ما أبى محمّد عليه السّلام بوده در پيش