الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٧ - ذكر بيان احتجاج أبى الحسن الرّضا عليه صلوات ربّ الأرض و السّماء بر أهل كتاب ايزد تعالى از أصناف يهود و مجوس و نصارى و أهل زبور و صابى و غير ايشان و الزام اين جماعت بتوفيق ايزد منّان
تكلَّم نمايم .
پس هر گاه كه قطع كلام و لجاجت و ابرام هر صنف آن لئام نمائيم و حجّت آن طايفه يك يك را شكسته مقطوع و ملزم گردانيم بنوعى كه هر يك از أصناف - أهل مقالات از مقالات خود برگشته رجعت بقول من نمايند در آن دم مأمون نادم گشته ميداند كه آن موضع و مكان كه سبيل سلوك در آنست او نه مستحقّ آنست در آن وقت اظهار ندامت و خجالت نمايد و لا حول و لا قوّة الَّا با لله العلىّ العظيم .
چون روز ديگر بأمر خالق أكبر صبح صادق سر از مشرق بدر كرد خورشيد خاور جهان ظلمانى را از كسوت لباس ظلمت عارى ساخته به اضائت و استضائه خود نورانى گرديد .
فضل بن سهل بخدمت آن ولىّ حضرت عزّ و جلّ آمده بعد از عرض تحيّت و نيكو بندگى گفت : جعلت فداك ابن عمّت منتظر قدوم مسرّت لزوم شما است و تمامى قوم در آن مجمع و محضرند شما بسعادت و اقبال در تشريف آوردن آن محالّ چه ميفرمائيد ؟
حضرت امام البرايا أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : يا فضل در پيش باش كه من نيز بتوفيق عزّ و جلّ بغير تراخى و مهل بناحيهء شما بآن محلّ ساير مستعجليم .
پس آنگاه آن ولىّ الله وضوء بواسطهء بندگى حضرت آله كرده بعد از آن آن امام الانس و الجانّ شرب سريق نموده و ما را نيز از آن خورانيده ، و از دولت سراى خود بيرون آمد ما نيز با آن ولىّ ايزد عزيز بيرون آمده روانه شديم و چون آن ولىّ خداى بيچون بمجلس مأمون رسيد محفل ديد مملوّ و مشحون