الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٧ - احتجاج امام جواد ع بر يحيى بن أكثم در حضور مأمون و عباسيان
ذات قادر سبحان نيز لازم است و هر چه ناقص باشد قديم نبود و هر چه قديم نباشد عاجز باشد و حال آنكه قدرت او بايجاد مخلوقات و اختراع مصنوعات ظاهر و بيّن و لايح و مبيّن گرديد .
پس ذات مقدّس پروردگار تعالى و تقدّس را شبيه و ضدّ و كيفيّت و ندّ و نهايت و حد نيست و دل هيچ محرم متحمّل عزّ و جلّ و وهم هيچ فاضل حدّ ذات لم يزل و در ضماير هيچ أحدى از أرباب فضل متصوّر نگردد چه ذات پسنديده صفاتش أعزّ و أجلّ و أتمّ و أكمل از ذات خلق او و سمات بريّت او است تعالى عن ذلك علوّا كبيرا .
از ريّان بن شبيب منقول و مرويست چون مأمون عبّاسى اراده نمود كه دختر خود امّ الفضل را بحضرت ولىّ ايزد علَّام و امام الأنام أبى جعفر محمّد ابن علىّ عليهما السّلام تزويج نمايد همان كه اين خبر بعبّاسيان رسيد جهان روشن در نظر آن طايفه تاريك و سجن گرديد و اين مقدّمه بغايت غليظ ، و مستنكر در نظر آن جماعت بىبصر نمود همگى و تمامى منكر مأمون گشتند و در غيبت و حضور او سخنان بىبنيان فراوان ميگفتند چه ميترسيدند چنانچه أمير ولايت عهد در سابق بپدر بزرگوار آن حضرت أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام منتهى شده بود بعد از تزويج آن حضرت بامّ الفضل بنت المأمون باز آن أمر منتهى بابى جعفر الثّانى عليه السّلام گردد و در آن باب خوض نمودند و أهل بيت و نزديكان مأمون از خويشان و أكثر عبّاسيان بلكه جمعى از - نواصب نيز با آن طايفه اتّفاق نموده بنزد مأمون آمدند و گفتند :
يا أمير المؤمنين ما ترا قسم بذات واهب عالم ميدهيم بر آنكه اين عزم جزم كه در خاطر خطير شما مصمّم گرديد از تزويج ابن الرّضا عليه السّلام زنهار