الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣٦ - احتجاج امام على بن موسى الرضا ع بر مأمون خليفه عباسى
واجب تعالى پيدا كرد .
پس از آن حضرت ايزد معبود تقديس و تنزيه ذات مقدّس خود از آن صفت نالايق نمود چنانچه فرمود كه : * ( فَتَعالَى الله عَمَّا يُشْرِكُونَ ) * .
مأمون بعد از استماع اين جواب موزون از آن ولىّ حضرت بيچون گفت من گواهى ميدهم كه تو پسر رسول الله سيّد البشرى حقّا پس خبر ده مرا از قول خداى عزّ و جلّ كه در حقّ حضرت خليل الرّحمن ابراهيم عليه السّلام ميفرمايد كه : * ( فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي ) * الآيه . . .
امام البرايا أبى الحسن الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء فرمود كه : ابراهيم - خليل عليه السّلام در آن هنگام بر سه صنف عبدهء كوكب بود و صنف عبادت زهره مينمودند و كرّة پرستش قمر ميكردند و جمعى از عبدهء آفتاب بودند در حينى كه او از سرب كه در آن مكان پنهان بود بيرون آمد چون شب شد ، و آسمان مزيّن بستارگان گرديد و ستارهء زهره مرئى و مشاهد آن حضرت گشت بر سبيل انكار و استخبار گفت : هذا ربّى .
يعنى : بزعم شما عبدهء نجوم اگر گنجايش عبادت و پرستش باشد بايد كه زهره و آن ستارهايست در غايت روشنى او پروردگار باشد چون آن كوكب غروب و افول نمود ابراهيم عليه السّلام فرمود كه : * ( لا أُحِبُّ الآفِلِينَ ) * من چيزى را كه افول و غروب نمايد دوست ندارم زيرا كه افول از صفات محدثين و به قوّت محتاجين است نه از صفات قديم ربّ العالمين .
و چون قمر طالع گرديد باز آن حضرت بر سبيل استخبار و انكار فرمود كه :
* ( فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي ) * و چون قمر بحكم ايزد أكبر غروب كرد * ( قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ ) * .