الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٩ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
زيادتى از طرف محمّد آنكه او دعوى نبوّت كند و حال آنكه او را أصلا اطَّلاع بر هيچ شىء از نبوّت نيست .
چون أبو بكر و عمر مكرّر خبر خروج حضرت نبىّ الأكبر از يهود و جمعى ديگر شنيده بودند كه آن سرور ظاهر خواهد شد و منتظر آن بودند بعد از ظهور أمر رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هر دو بخدمت او آمده زبان به شهادت أن لا اله الَّا الله * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله ) * گشودند بطمع آنكه بعد از انتظام مهام آن رسول ملك العلَّام و خوبى أحوال آن سيّد الأنام بر وجه دلخواه و مرام ولايت و حكومت شهر از آن سرور يابند چون نبىّ بيچون ظاهر شد ، و نبوّتش قويم و ولايتش مستقيم گرديد و ليكن حقايق أحوال كثير الاختلال آن دو نفر بر حضرت پيغمبر من كلّ الوجوه بيّن و ظاهر بود كه بچه كيفيّت و انصرام انتظام و انجام خواهد يافت توجّه بايشان در باب ولايت و رياست بر خلقان ننمود .
چون ايشان مأيوس از حضرت نبىّ الانس و الجانّ گشتند در ليلة العقبه با ساير مشركان فسقه كه أمثال ايشان بودند اتّفاق نمودند و هر دو متلثّم گشتند بمثل تلثّم تمامى مشركين كه عهد و شرط نمودند كه در ليلة العقبه محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را از آن كوه ساقط گردانند و بقتل رسانند از آن جمله اين دو نفر از آن جماعت بودند .
بعد از آنكه آن طايفه بقصد قتل خاتم الرّسل در ليلة العقبه بآن جبل متصاعد گشتند ، حضرت عزّ و جلّ ذات كامل آن نبىّ مكمّل را از مكر و كيد أرباب خدعه و حيل صيانت و محافظت نمود و أصلا آنها را قدرت هيچ چيز نسبت بآن رسول ربّ العزيز نبود .