الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٨ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
كه البتّه محمّد بر أحوال سازش من با جمع ديگر مطَّلع و مخبر گشته و الَّا براى چه مرا با خود باندرون غار نبرد و در اين مكان در مندل نگاهداشت ، مرا بايد راه خود برداشت و محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را در اينجا گذاشت باز بخاطر رسانيد كه چون آن سيّد و سرور فرمود كه : اگر پاى از مندل بدر آرى البتّه آزار بسيار يابى .
القصّه در مكث و خروج از آن مكان متردّد و حيران بود بالاخره رأى أبو بكر بر آن نهج مقرّر گشت كه پاى از مندل بيرون گذارد و از آن فعل و كردار او ضرار و آزار بيّن و آشكار گردد تا آمدن نبىّ المختار بر مندل ساكن و برقرار ماند و الَّا فرار برقرار اختيار كند همان كه پاى از مندل بيرون گذاشت مار بحكم حضرت پروردگار نيش در كار او كرد .
پس آنگاه أبو بكر در آن مقرّ مستقرّ گرديد تا آنكه حضرت نبىّ ايزد أكبر باو رسيد حقيقت آن يار غار با نبىّ المختار بدين وجه و هنجار بود .
يا سعد امّا آنچه خصم از تو استعلام نمود كه آيا اسلام آن دو نفر يعنى أبا بكر و عمر از روى طوع و رغبت تمام بود يا از روى كره و ابرام چرا نگفتى كه اسلام آن كس محض براى طمع و هوس بود چه پيوسته اين دو نفر مخلوط بيهودان كافر بودند و طايفهء يهود عاقبت نامحمود إخبار و إعلام أبى بكر و عمر به خروج محمّد سيّد البشر و استيلاى آن سرور بر عرب و قوم ديگر از كتب تورات و ساير كتاب سماوى كه پيشتر از آن بر پيغمبران از نزد قادر سبحان آمد و از ملاحم قصّهء آن رسول عرب و عجم يعنى محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مىنمودند و ميگفتند كه استيلاى محمّد بر عرب مثل استيلاى بخت النّصر بر بنى اسرائيل است .