الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٠ - ذكر بيان احتجاج قايم منتظر صاحب اللَّواء و التّاج محمّد ابن الحسن المهدى
حال أبو بكر و عمر در بيعت اسلام با حضرت نبىّ المحمود مثل حال طلحه و زبير بود در هنگام كه بخدمت على عليه السّلام آمدند و هر يك بطمع ولايت و ايالت ولايت از ولايات عراق متابعت نمودند و چون مأمول ايشان به حيّز وصول نرسيد و هر دو مأيوس شدند نكث بيعت و نقص عهد اطاعت آن سرور نمودند و خروج بر آن حضرت عليه السّلام فرمودند تا آنكه هر يك أمر ايشان آئل كردند بمحلّ كه أمر ناقضان عهود و ميثاق و ناكثان شروط وفاق و اتّفاق بآن حدّ آئل و مختل گردد .
چون كلام باين مقام رسيد مولاى ما حسن بن علىّ العسكرى سلام الله عليهما براى نماز و عبادت حضرت بىنياز برخاست و قائم منتظر نيز با پدر بزرگوار موافقت در قيام نمود من نيز از خدمت ايشان مراجعت بمقام و مكان خود نمودم .
أحمد بن اسحق كه يار بىنفاق بود طلبيدم ديدم كه گريه كنان روى بمن آورد .
گفتم : چرا دير كردى و وجه گريه چيست ؟
گفت : يا سعد جامهء امانت كه مولاى من طلب احضار آن از من نمود گم كردم و حيرانم كه آن سرور را هيچ وجه صواب مجاب نتوانم نمود .
گفتم : كه بر تو هيچ باك نيست نهايت آنكه آن خلاصهء أولاد سيّد بشر را بحقيقت أمر كما هو حقّه مطَّلع و مخبر گردان .
در حال متوجّه تلثيم جناب آن ولايتمآب گرديد و چون داخل دولتسراى آن ولىّ ملك تعالى شد .
در ساعت رجعت از پيش آن امام انس و جان خوشحال و خندان به