تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠١ - سخن در قيمت مرواريد
وقت يا جاى[١] اقتضا كند. و هار را هم وزن كنند. از پانزده تا سى مثقال، بيشتر اوقات از اين بنگذرد[٢]، تا بوزن دو دانگ آيد. هر يكى را وزن[٣] معلوم شود، و دانند كه كدام هار است صدى، يا شصتى، يا غير آن، بها معيّن باشد. و هم بحسب وقت [و جاى][٤] بگردد.
و اما عقد در (اين) روزگار در بغداد[٥] و شيراز و آن حدود، عقد مثقال[٦] را بها پنج دينار (زر)[٧] ركنى مىكردند، يك دانه نيك كه سه از آن نيم دانگ بود، بدانگى باشد.
و عقد يك مثقال و نيم، (كه) هردانه از آن تسوئى باشد بده دينار، يك دانه نيك و بد.
و ديگر عقد دو مثقال كه سه از آن دانه دانگى باشد، به بيست و چهار دينار، يك دانه به چهار دينار.
عقد سه مثقالى كه هردانه از آن نيم دانگ باشد، بشصت دينار.
و يك دانه[٨] را بها بيك دينار و چهار دانگ رسد.
اما عقد سه مثقالى را دانهها هموار نبود، چنانكه گفتيم. يك دانه بهتر ازو بچهار دينار بخرند، و ميانه بيك دينار و نيم، از آن جهت[٩] كه ميانه او ببدى نزديكتر بود. و اگر ميانه چنان بودى كه شرط باشد، سه دينار ارزد. و دانه (بد، يكى) بنيم دينار نخرند[١٠]. از آنكه دانهاء بد در آن عقد نيك تباه نمايد. و در ديگر عقود كه از سه
[١]م: يا جا- ب: تا جاى
[٢]م، ب: نبگذرد
[٣]م: وزنى
[٤]در ب: (و جاى) نيست
[٥]ب: در روزگار بغداد
[٦]ب، م:
مثال
[٧]كلمه (زر) در ب: نيست
[٨]ب: يكدانه (بىواو)
[٩]م:
از آنچه
[١٠]ب: و دانه بنيم دينار نخرند- م: و دو دانه بد يكى به نيم دينار ارزد نخرند.