تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١ - تفسير برهان دندانشكن ابراهيم
نور توحيدى صورت گرفت و همه چيز به جاى اول بازگشت، چه تعبير لطيفى قرآن مىكند" سپس آنها بر سرهاشان واژگونه شدند" (ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ).
و براى اينكه از طرف خدايان گنگ و بسته دهانشان عذرى بياورند گفتند:
" تو ميدانى اينها هرگز سخن نمىگويند"! (لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ).
اينها هميشه خاموشند و ابهت سكوت را نمىشكنند!! و با اين عذر پوشالى خواستند ضعف و زبونى و ذلت بتها را كتمان كنند.
اين خدايان پندارى كه نه قدرت بر سخن دارند، نه شعور و دركى، نه مىتوانند از خود دفاع كنند، و نه مىتوانند بندگان را به حمايت خود بخوانند، اصلا اينها چه كارى ازشان ساخته است و به چه درد مىخورند؟! پرستش يك معبود يا به خاطر شايستگى او براى عبوديت است، كه اين در باره بتهاى بيجان مفهوم ندارد، و يا به خاطر انتظار سودى است كه از ناحيه آنها عائد شود، و يا ترس از زيانشان، ولى اقدام من به شكستن بتها نشان داد كه اينها كمترين بخارى ندارند، با اين حال آيا اين كار شما احمقانه نيست؟!