تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣ - اهل ذكر كيانند؟
پيدا است كه منظور از" وَ مَنْ نَشاءُ" (هر كه را بخواهيم) خواستنى است كه بر معيار ايمان و عمل صالح دور مىزند، و نيز روشن است كه منظور از" مسرفان" در اينجا كسانى است كه در مورد خويشتن و جامعهاى كه در آن زندگى داشتند، اسراف كردند، از طريق انكار آيات الهى و تكذيب پيامبران.
لذا در جاى ديگر قرآن مىخوانيم: كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ:
" اين گونه بر ما حق و لازم بود كه مؤمنان را نجات دهيم" (يونس- ١٠٣).
هر كس آيات اين كتاب را كه مايه تذكر و بيدارى دل و حركت انديشه و پاكى جامعهها است بررسى كند به خوبى مىداند يك معجزه روشن و جاويدان است، با وجود اين معجزه آشكار كه از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمايان است (از جهت جاذبه فوق العاده، از جهت محتوى، احكام و قوانين، عقائد و معارف و ...) آيا باز در انتظار ظهور معجزه ديگرى هستيد؟ كدام معجزه بهتر از اين مىتواند حقانيت دعوت پيامبر اسلام ص را ثابت كند؟! از اين گذشته آيات اين كتاب فرياد مىزند، كه سحر نيست، واقعيت است و تعليمات پرمحتوا و جذاب، آيا باز هم مىگوئيد سحر است؟! آيا مىتوان نسبت" أَضْغاثُ أَحْلامٍ" به اين آيات داد؟ خوابهاى پريشان و بىمعنى كجا و اين سخنان موزون و منسجم كجا؟
آيا مىتوان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اينكه آثار صدق از همه جاى آن نمايان است؟