تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - تفسير سرآغاز تولد مسيح (ع)
شوم، در حالى كه تا كنون انسانى با من تماس نداشته و هرگز زن آلودهاى نبودهام"؟! (قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا).
او در اين حال تنها به اسباب عادى مىانديشيد و فكر مىكرد براى اينكه زنى صاحب فرزند شود دو راه بيشتر ندارد، يا ازدواج و انتخاب همسر و يا آلودگى و انحراف، من كه خود را بهتر از هر كس مىشناسم نه تا كنون همسرى انتخاب كردهام و نه هرگز زن منحرفى بودهام، تا كنون هرگز شنيده نشده است كسى بدون اين دو صاحب فرزندى شود.!
تو كه خوب از قدرت من آگاهى، تو كه ميوههاى بهشتى را در فصلى كه در دنيا شبيه آن وجود نداشت در كنار محراب عبادت خويش ديدهاى، تو كه آواى فرشتگان را كه شهادت به پاكيت مىدادند شنيدهاى، تو كه ميدانى جدت آدم از خاك آفريده شد، اين چه تعجب است كه از اين خبر دارى؟! سپس افزود:" ما مىخواهيم او را آيه و اعجازى براى مردم قرار دهيم" (وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ).
" و ما مىخواهيم او را رحمتى از سوى خود براى بندگان بنمائيم" (وَ رَحْمَةً مِنَّا).
و به هر حال" اين امرى است پايان يافته" و جاى گفتگو ندارد (وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا).