پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢ - چند نكته جالب در داستان سقيفه
خود جذب مىكند و همه چيز را پشت پرده فراموشى قرار مىدهد. [١] اينجاست كه عمق كلام مولا على عليه السّلام در خطبه بالا مشخص مىشود كه فرمود:
«گردانندگان سقيفه درخت را گرفتند و ميوه آن را ضايع كردند» إحتجّوا بالشّجرة، و أضاعوا الثّمرة.
[١] حديث «قلم و دوات» يا «قلم و قرطاس» از عجيبترين احاديثى است كه در امر خلافت نقل شده است و جالب اين كه اين حديث در معروفترين منابع اهل سنّت يعنى «صحيح بخارى» ديده مىشود. در اين كتاب در باب «مرض النبى صلّى اللّه عليه و آله» از «سعيد بن جبير» از «ابن عبّاس» نقل شده كه مىگفت: «هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آستانه رحلت از دنيا، قرار گرفت و اطراف حضرت گروهى حاضر بودند، فرمود:
«هلمّوا أكتب لكم كتابا لا تضلّوا بعده
، (قلم و دوات و كاغذى) بياوريد تا نامهاى براى شما بنويسم كه به بركت آن بعد از آن هرگز گمراه نشويد.» فقال بعضهم إنّ رسول اللّه قد غلبه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه، بعضى از حاضران گفتند: «بيمارى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله غلبه كرده (و العياذ باللّه هذيان مىگويد) و نزد شما قرآن است و قرآن براى ما كافى است» در ميان حاضران غوغا و اختلاف افاد، بعضى مىگفتند: «بياوريد تا حضرت بنويسد و هرگز گمراه نشويد!» و بعضى غير از آن را مىگفتند، هنگامى كه سر و صدا و غوغا و اختلاف فزونى گرفت، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله (با ناراحتى شديد) فرمود: «برخيزيد و از نزد من برويد.» اين حديث به طرق مختلف و با تعبيرات گوناگون در همان صحيح بخارى نقل شده است (صحيح بخارى، جلد ششم، باب مرض النّبى صلّى اللّه عليه و آله و وفاته، صفحه ١٢، چاپ دارالجيل بيروت.) در اين كه چه كسى اين سخن بسيار ناروا را درباره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت در صحيح مسلم آمده است: گوينده اين سخن عمر بود، در آنجا كه مىگويد: هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خواست «قلم و دوات و كاغذ» كرد تا پيامى بنويسد كه هرگز مسلمانان گمراه نشوند «قال عمر إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قد غلب عليه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمارى بر او غلبه كرده و چنين سخنانى مىگويد قرآن نزد شما است و قرآن براى ما كافى است». و در همان كتاب و همچنين صحيح بخارى آمده است كه «ابن عبّاس» پيوسته بر اين ماجرا افسوس مىخورد و آن را مصيبتى بزرگ مىشمرد كه به عنوان رزيّة يوم الخميس (: مصيبت بزرگ روز پنجشنبه)- همان روزى كه اين جريان در آن واقع شد- ياد مىكرد (صحيح مسلم، جلد ٣، كتاب الوصية، باب ٥، صفحه ١٢٥٩، چاپ دار احياء التراث العربى).