پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦ - جلوههاى جلال و جمال او
تدبير آنها مشكلى براى او ايجاد نكرده است و سوم اينكه، با آفرينش اين همه موجودات، قدرت او پايان نيافته، بلكه مىتواند با فرمان «كن» عالمى ديگر، بلكه ميليونها و هزاران ميليون عالم، شبيه جهانى كه آفريده است، بيافريند: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»، فرمان او چنين است كه هر گاهى چيزى را اراده كند تنها به آن مىگويد: «موجود باش!» آن نيز بىدرنگ موجود مىشود!» [١] جمله اخير، معناى ديگرى نيز مىتواند داشته باشد و آن اينكه آفرينش موجودات او را از اداره آنها عاجز نساخته است، در اين صورت مفهوم اين جمله، تأكيدى مىشود بر آنچه در جمله قبل گذشت! اين اوصاف نيز از نامتناهى بودن ذات و صفات او سرچشمه مىگيرد. زيرا عجز و ناتوانى و خستگى و سنگينى در مورد كسى تصوّر مىشود كه قدرتش محدود باشد و بخواهد بيش از آنچه در توان دارد، انجام دهد، ولى براى كسى كه قدرتش نامحدود است، كوچك و بزرگ، سنگين و سبك، آسان و سخت، مفهوم ندارد.
در ششمين وصف از اين سلسله اوصاف، اشاره به جلوه ديگرى از علم بىپايان پروردگار مىكند و مىفرمايد: «آنچه فرمان داده و مقدّر ساخته، ترديدى به او راه نيافته (تا در كار خود شك كند)، بلكه فرمانش متين و علمش محكم و كارش صحيح و بىخلل است» (و لا ولجت عليه شبهة فيما قضى و قدّر، بل قضاء متقن، و علم محكم، و أمر مبروم).
انسانها با علم محدودى كه دارند گاه تصميم مهم و محكمى مىگيرند، ولى در ادامه راه، حقايقى بر آنها كشف مىشود كه آنها را نسبت به تصميم خود، متزلزل مىسازد و گاه به كلّى به اشتباه خود پى مىبرند و از وسط راه بازمىگردند. امّا آن كس كه علمش بىپايان است و در تمام عالم هستى چيزى بر او مخفى نيست و مطلب تازهاى براى او كشف نمىشود، از ازل تا ابد را مىداند و همه چيز، در هر زمان و هر مكان، در برابر ذات پاك او حضور دارند، او هر گاه تدبيرى كند و فرمانى دهد و چيزى را مقدّر فرمايد، هيچ گونه شك و شبههاى به آن راه پيدا نمىكند.
[١] سوره يس، آيه ٨٢.