پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢ - ٢- سخنى درباره عايشه و زندگانى او
نخستين كسى كه بر عثمان ايراد گرفت تو بودى و تو بودى كه مىگفتى: «اقتلوا نعثلا فقد كفر، نعثل را بكشيد كه كافر شده است».
عايشه گفت: «آرى، ولى مردم نخست عثمان را توبه دادند و پس از توبه او را كشتند. من قبول دارم كه چنين سخنى را درباره او گفتم، ولى الان مىگويم او مظلوم بود و اين سخن از سخن اوّل بهتر است!» [١] شبيه همين معنا را «ابن اثير» در كتاب «كامل» نقل كرده است [٢].
«بخارى» در «صحيح» خود داستان حسد ورزيدن عايشه نسبت به حضرت خديجه را نقل مىكند، با اينكه خديجه قبل از ازدواج پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با عايشه، از دنيا رفته بود. [٣] داستان رسيدن عايشه در مسير راه خود، به سوى بصره، به يك آبادى به نام «حوئب» و سر و صداى سگهاى آبادى، معروف است، در آنجا وقتى كه عايشه نام «حوئب» را شنيد، به ياد سخنى افتاد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عنوان هشدار به او گفته بود:
«بترس! از آن روزى كه به راهى مىروى كه سگهاى «حوئب» در آنجا در اطراف تو سر و صداى زيادى خواهند كرد.» عايشه سخت نگران شد و تصميم گرفت از همانجا بازگردد، ولى كسانى كه با اين كار سخت مخالف بودند، پنجاه نفر از «اعراب» بيابانى آنجا را ديدند و قول پاداش به آنها دادند تا بيايند و شهادت دهند اين جا «حوئب» نيست! [٤] عايشه در شب سه شنبه ١٠ شوّال سال ٥٧ يا ٥٩ در مدينه از دنيا رفت و ابوهريره بر جنازه او نماز خواند و او را در بقيع به خاك سپردند.
[١] تاريخ طبرى، جلد ٣، صفحه ٤٧٧ (از منشورات مؤسّسه اعلمى بيروت).
[٢] كامل ابن اثير، جلد ٣، صفحه ٢٠٦ (طبع دار صادر).
[٣] صحيح بخارى (جلد ٥، صفحه ٤٧) در باب تزويج خديجه و فضايل او، اين حديث را آورده است.
[٤] اين داستان را «ابن ابى الحديد»، مشروحا در جلد ٦ شرح نهج البلاغه خود، صفحه ٢٢٥، آورده و «علّامه امينى» در «الغدير» جلد ٣ از كتب متعدّدى از منابع اهل سنّت، آن را نقل كرده است (صفحه ١٨٨ به بعد).